Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
استاد محمد علي صالح غفاري (ره) - پاسخ به صراط های مستقیم سروش

 

بنام خدا

 

نقدي بر مقاله صراط ‏هاي مستقيم

 

نوشته دكتر عبدالكريم سروش

 

جناب آقاي دكتر سروش در مقاله‏ اي به نام صراط‏ هاي مستقيم انصافا در مراسم‏ شناسي و دين‏ شناسي ملت‏ هاي مختلف داد سخن مي‏ دهد و وضعيت جامعه را آن‏چنان كه هست و خواهد بود تشريح مي‏ كند نظريه ايشان كه به عنوان صراط ‏هاي مستقيم در اختيار حق‏ جويان و حق ‏پژوهان قرار مي‏ گيرد منطبق بر بيان مشهوري است كه از عرفا و يا شايد از انبياء رسيده است كه گفته ‏اند الطرق الي الله عدد انفس الخلايق يعني راه ‏هاي به سوي خداوند متعال برابر با نفوس خلايق است

 

يعني هر انساني خود و از طريق فكر و تشخيص خود راهي به سوي خداست پس براي نفوس بشر راه بسياري به سوي خدا كشيده شده است تا جايي كه در بيان بعضي بزرگان اين كثرت راه به سوي خدا به عالم حيوانات هم كشيده شده است كه گفته‏ اند اگر از مورچه‏ اي تقاضا كني كه تصور خود را در تعريف خدا بگويد او خواهد گفت خدا هيكلي چند برابر من شاخك‏ هايي چندين برابر بزرگ‏تر از شاخك‏ هاي من دارد خدا را مانند خود موري بزرگ‏تر و زيباتر مي‏ شناسد درست مانند آن شبان بياباني در شعر مثنوي كه مي‏گويد : تو كجايي تا شوم من چاكرت  چارقت دوزم كنم شانه سرت هم‏چنان كه فلاسفه و اهل كلام مي گويند آفرينش به عنوان هستي مطلق خداست و به عنوان هستي مقيد در لباس ماهيت خلق است و ماهيت منهاي وجود در برابر عين يا در ذهن وجود ندارد گر چه وجود منهاي ماهيت شايد وجود داشته باشد و يا شايد آن هم محال باشد زيرا فلاسفه ماهيت‏ ها را اثر ذاتي خدا مي‏ دانند نه اثر ارادي و بين خلق و خالق حدوث رتبي قائلند نه حدوث زماني . اگر در يك ظرف برابر يك ثانيه و يا در يك ظرف ديگر فضايي برابر يك ميلي‏متر وجود را منهاي ماهيت تصور نمودي در همان ظرف فيض خدا را تعطيل دانسته‏ اي با اين كه خداوند فياض مطلق است فيض اثر ذاتي خدا ست و اثر ذاتي از ذات جدا نمي‏شود پس تصور ماهيت منهاي وجود و وجود منهاي ماهيت غلط است و ممكن نيست و آن گونه كه خلق به معناي ماهيت خلق است و خالق به معناي وجود خالق است و تصور ماهيت منهاي وجود و وجود منهاي ماهيت ممكن نيست نمي توانيم يك صورت ذهني يا عيني پيدا كنيم كه منهاي حق باشد يعني نمي‏ توانيم يك راهي و يك فرضيه و يا قضيه و يا يك منظره اي منهاي حق در عالم پيدا كنيم زيرا بر اساس اشتراك وجود تصوير شيئي ذهني يا عيني يا منظره نظري منهاي وجود يعني صورتي منهاي حق محال است به قول مولوي : آلت حقي تو من هم دست حق كي براند دست حق بر حق سبق

 

بنابراين ممكن نيست راهي از اين راه‏ ها حق و به سوي حق نباشد شايد شعر شاعر عارف شيرازي هم خلاف حقيقت باشد كه گفت : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند.

 

به اين عارف بزرگوار مي‏ گوييم افسانه به عنوان يك نمايش ذهني ممكن نيست منهاي حق جلوه اي پيدا كند و الا لازمه‏ اش پيدايش يك ماهيت منهاي وجود است كه ممكن نيست مانند پيدايش عرض بدون جوهر آيا مي‏ توانيد در خلاء مطلق و در وادي عدم نقطه‏ اي يا خطي و سطحي فرض كنيد زيرا همان خط فرضي در ذهن شما نمايش وجود است عدم محض كجا نمايش دارد كه عرض يعني عدم ديگر آن را به نمايش در‏آورد.

 

پس فرضيه شما كه مي‏ گوييد همه اين راه ‏ها در فرضيه علمي و تجربي و مذهبي هر كدام نمايشي از حق است از حق سرچشمه گرفته و به سوي حق مي‏ رود درست است الطرق الي الله عدد انفس الخلايق و يا به قول شما صراط‏ هاي مستقيم با مدركي در قرآن كه در بعضي آيات صراط را نكره آورده كه قابل تطبيق بر هزارها و ميليون‏ها صراط است .

 

در اين رابطه خدمت برادرمان جناب آقاي دكتر سروش عرض مي‏كنيم كه در ميان اين همه نمايش‏ ها و صورت‏ ها و ماهيت‏ ها آن‏چه حق و حقيقت است وجود است صورت‏ها عرض و اعتباري است حقيقت و واقعيت ندارد حق منهاي ماهيت و صورت‏ ها يكي است آن هم نه يك به معناي عدد و يك قابل اشاره و شماره بلكه يك به معناي مُبدأ نه به معناي عدد زيرا عدد بدون مَبدأ قابل ظهور نيست لذا فلاسفه مبدأ اعداد را مبدأ المبادي ناميده‏اند مي ‏پرسيم آيا مردم وظيفه دارند از اين صراط‏ هاي مستقيم و طرق الي الله و عرض ها و صورت‏هاي اعتباري بي اعتبار و بي محتوا خود را به حقيقت برسانند يا نه ؟ آيا از اين صراط‏هاي مستقيم و طرق الي الله وظيفه دارند و يا مأمورند خود را به حقيقت واحد برسانند يا بايد در اين صراط‏ها بمانند و دائم در جنگ و نزاع و اختلاف باشند صراط به اين دليل صراط است كه در انتهاي آن مقصد قرار گرفته و اگر مقصد نباشد صراط معنا ندارد آيا شما هرگز جاده‏اي بدون مقصد مي‏ سازيد و يا در جاده بدون مقصد حركت مي كنيد پس صراط‏ ها در صورتي صراط به حساب مي ‏آيد كه به طرف مقصد كشيده شده و انسان‏ها را به مقصد برساند صراط‏ ها ممكن است به نظر شما مختلف باشد ولي آيا مقصد يكي بيش نيست ؟ راه ‏هاي مختلف وقتي رسميت دارد كه رهروان را به مقصد واحد بكشاند چه اين كه راه راست در خط زندگي به معناي حرف حق و حرف حساب است و حرف حساب يك كلمه بيشتر نيست آيا شما مي‏ توانيد براي يك حساب رياضي درست يك جواب بيشتر داشته باشيد . دو ضرب در دو مساوي چهار و پنج ضرب در پنج مساوي بيست و پنج غير از اين ممكن است؟ يا از اين راه‏ هاي مختلف كه شما ترسيم فرموده‏ ايد حركت به سوي يك مقصد و يك مبدأ كه اصل توحيد است لازم است يا آيا فرقه ها و تفرقه‏ ها مطلوب است يا توحيد و وحدت؟ مردم بايستي در دين گرفتار تفرقه‏ ها باشند و بر سر و كله هم بكوبند يا بايد اختلاف‏ ها را برطرف كنند و وحدت پيدا كنند آيا كلمه لا اله الا الله درست است همه بايد به سوي يك معبود كه همان مقصد صراط هاي مستقيم است حركت كنند و وحدت جهاني و بشري به وجود آورند يا همه در اين اختلافات باشند ؟ آيا پيغمبران كه به عقيده شما هر كدام از آن‏ها خدا را از منظر خاص خود مطرح كرده‏اند مردم را به كلمه توحيد دعوت كرده و مردم را به سوي خداي واحد خوانده‏اند يا نه ؟خداوند در كتاب خود خلاصه دعوت همه انبياء را مطرح مي‏ كند با كلمه (ان) لب دعوت آن‏ها را مي‏گويد : ان اعبدوالله و اتقوه و اطيعون يعني لب و لباب دعوت با اين سه كلمه است :

 

1) همه بنده خدا باشيد معبودهاي بتي بشري را كنار بزنيد همه به سوي يك معبود يعني حقيقت مطلق خداي واحد كه شريك و نظير ندارد و در لباس اين ماهيت ها و صورت ها نيست حركت كنيد

 

2) همه تقوا داشته باشيد سخن خدا را مطرح كنيد كوچك‏ترين حركت شما به امر خدا باشد نه براي خودتان

 

3) من پيغمبر را به عنوان رهبر به سوي توحيد بپذيريد

 

خداوند داستان پيغمبري را ذكر مي‏ كند اين سه كلمه را به عنوان خلاصه دعوت او ذكر مي‏ كند

 

1) جهت گيري فقط به سوي خدا

 

2) ترك خود محوري و خود رأيي بلكه حكم و فرمان خدا

 

3) قول رهبر كه آن‏چه مي‏گويد از خدا مي‏گويد از خود نمي‏ گويد

 

پس انشاءالله قبول داريد كه همه اين صراط ‏ها و راه‏ ها و راهبرها و طرح و تصويرها و فرضيه‏ ها و تجربه‏ ها و مشورت‏ ها و رأي دادن و رأي گرفتن همه و همه به سوي مقصد كه يك است و واحد واقعي است كل بشريت را به وحدت مي ‏كشاند و اختلاف را برطرف مي‏ كند درست است.

 

دنباله اين بحث ، بحث ديگري مطرح مي‏ شود . خدا و پيغمبراني كه اين همه مردم را به وحدت و توحيد دعوت مي‏ كنند مقصد را كه خداي واحد است كيست و چيست راه به سوي خداي واحد را كه چه علمي و چه حكمي است و رهبر اين راه را كه چه كسي مي باشد معين كرده‏ اند يا مردم را در اين برهوت خرافات سرگردان گذاشته‏ اند ؟ شما مي‏ دانيد كه كلمه توحيد در رأس دعوت تمامي پيامبران قرار گرفته معناي واقعي توحيد يعني وحدت پيدا كردن خلق به سوي يك واحد فراگير و يك مقصد تا زماني كه مردم در يك راه به سوي يك مقصد وحدت پيدا نكنند هيچ مشكلي حل نمي شود و به زندگي مطلوب ايده‏ آل نمي‏ رسند.

 

پس شما و تمامي دانشمندان عالم اصلاح طلب مي‏ دانيد كه يگانه راه معالجه جنگ و نزاع و پيدايش صلح و عدالت جهاني كلمه توحيد است و رواج اين كلمه توحيد ممكن نيست مگر با حركت در راه به سوي يك واحد فراگير به سوي هدف واحد ، دين واحد، پيشواي واحد ، مكتب واحد يعني دين و قانوني كه به حق تمام مردم مي‏ رسد . خداي واحد و يگانه‏اي كه تمامي بندگانش را اداره مي‏ كند علم كاملي كه جهل و اختلاف را برطرف مي كند (زيرا يكي از عوامل وحدت آور علم كامل مطابق حقيقت است مثلا حساب ‏ها و هندسه‏ هاي رياضي تمامي دانشمندان تجربي و رياضي را متحد مي‏ كند مانند جمع و تفريق‏ هاي درست) وقتي كه مردم خداي واقعي را چنان كه هست شناختند يا آن رهبر كامل العلم واقعي را شناختند در اطاعت خدا و رهبر متحد مي‏ شوند . خدايان افسانه اي مانند بتها و رهبران افسانه اي مانند رهبراني كه مردم را به دين افسانه اي و مكتب خرافاتي و به بت‏ها و طاغوت‏ها دعوت مي‏ كنند مانند حسابهاي غلط و فرضيه‏ هاي خلاف واقع هستند مانند درخت خشك و چشمه بي آب نمي‏ توانند مردم را در پناه خود ضبط كنند .

 

من از شما يك سؤال مي‏ كنم آيا خدا و پيغمبراني كه اين همه مردم را به اتحادو توحيد دعوت مي‏ كنند يك مكتب كامل و يك راه علمي كاملي كه اختلافات ناشي از جهل را برطرف مي‏كند و مردم را در صراط مستقيم خالي از افراط و تفريط حركت مي‏ دهد و همچنين عالم و دانشمندي كه قادر به رفع احتياجات علمي مردم باشد معرفي ننموده ‏اند ؟ و يا اين كه اجازه داده ‏اند مردم در اين اختلافات بمانند و دائم در جنگ و نزاع باشند ؟ آيا بر خدا و اولياء نجات بخش بشريت و دانشجويان علم و هدايت واجب و لازم نيست كه در شناخت واقعي فعاليت كنند ؟ شما قرآن مي‏خوانيد و به رمز و راز قرآن آگاهيد كه خدا مي‏ فرمايد: ولله الحجة البالغة يا اين كه مي فرمايد: ليهلك من هلك عن بينه و يحيي من في عن بينه هر كس گمراه است در صورتي گمراه است كه راه حق و هدايت در اختيار اوست و هركس هدايت مي شود با وسايل هدايتي كه در اختيار اوست هدايت مي شود پس خداوند با تنظيم دين و تكميل وسايل هدايت و معرفي هاديان به حق اجازه نداده است كه مردم در گمراهي و ضلالت بمانند خداوند به اين اختلافات و راه‏هاي مختلف كه هر كس به وجود نمي و رطوبتي در مرام خود از درياي حق و حقيقت اكتفا كند و همان‏طور مانند شبان صاحب مثنوي خدا را با چارق و چاقچور بشناسد راضي نشده و با ارسال موسي ها به شبان ها هشدار داده است كه راه حق را بشناسند گرچه به آن پيامبران دستور داده كه تشر نزنند و صبر و مدارا داشته باشند .

 

بعثت پيامبران و دعوت مردم به كلمه توحيد و اتحاد همه براي اين است كه تكثر و اختلافات برداشته شود و همه به يك مرام و يك دين دعوت شوند و از يك صراط بدون اعوجاج به مقصد حق و حقيقت نائل شوند ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون

 

و در اين جا با اعتراف به اين كه خدا در تبيين و توضيح اين حق ابهامي باقي نگذاشته و مردم را به يك راه و يك مراد دعوت نموده و حجت حق را بر مردم تمام نموده و عذري براي كسي باقي نگذاشته و تكثر در دين و اختلاف، مطلوب خدا نيست از شما پاسخ اين سؤال را مي طلبم كه آيا يك راه درست و دين بدون ابهام و اعوجاج و رهبران صالح و عادلي در اختيار مردم هست يا نه و مردم با وضوح راه حق و حقيقت به گمراهي مي روند و يا اين كه خدا مردم را در اين برهوت خرافات و اختلافات حيران و سرگردان رها كرده تا براي هميشه در اختلاف باشند و راه درستي براي نجات خود نيابند.

 

و اكنون به اعتقاد و اعتراف شما و همه حق‏جويان و حق شناسان و اعتراف شما و تمامي مردمي كه به راه خدا و راه پيغمبران كه با اتمام حجت و ابلاغ دين خدا با وضوح تمام دين مردم به راه ضلالت بروند از شما مي‏پرسيم دين كامل و نجات بخش كه قدرت دارد مردم را به راه وحدت و نجات از مهالك و خرافات دعوت كند دين محيط و فراگيري كه در همه زمينه ها قانون‏گذاري نموده و مردم را به بهترين دين دعوت مي‏ كند و براي جاهل و گمراه عذري باقي نمي گذارد كدام دين است ؟ آيا دين اسلام و قرآن به رهبري چهارده معصوم و پيشوايان و دانشمندان مذهب شيعه براي نجات مردم از خرافات و قيد و بندهاي دست و پاگير و تبيين راه صلح و عدالت كافي نيست ؟ آيا اين دين در تعريف و توصيف خدا چنان كه شايسته اوست و دعوت مردم به عدالت و تقوا و تبيين راه‏ هاي صلح و صلاح كامل ابهام و اجمالي براي مردم باقي گذاشته است ؟ آيا شما مي ‏توانيد يك شكل علمي و عملي پيدا كنيد كه در اين دين به تمام معني حل نشده باشد و مردم در حيرت و سرگرداني مانده باشند؟ آيا با ظهور حضرت عيسي با آن همه معجزات بعد از پيدايش آن همه خرافات و موهومات در ملت يهود براي بني اسرائيل عذري با مخالفت با حضرت عيسي باقي مي‏ ماند؟ و آيا با ظهور دين مقدس اسلام و ظهور حضرت خاتم با يك چنين اعجاز علمي به نام قرآن براي ملت مسيح در مخالفت با قرآن و اسلام عذري باقي مي‏ماند ؟ مي ‏توانند گناه گمراهي خود را به گردن خدا و پيغمبران بياندازند ؟ و آيا با داستان غدير خم و معرفي امامان معصوم يكي بعد از ديگري عذري براي مخالفين آن‏ها از مسلمان و غير مسلمان باقي مي‏ ماند ؟

 

آيا با ظهور انقلاب اسلامي به وسيله يك دانشمند صالح و عادل در دين اسلام ، انقلابي كه به همراه يك دين كامل ، فرهنگ سالم محيط و فراگير به تمام حقوق بشريت با شدت وضوح حقانيت دين اسلام و قرآن در طول مدت هزار و چهارصد سال باز هم عذري براي سلمان رشدي‏ ها و پيروان سلمان رشدي ها در مخالفت با اسلام و قرآن باقي مي‏ ماند ؟

 

كدام مسأله حقوقي و سياسي و قضائي و يا مشكل و معضل علمي در اين دين باقي مانده است كه مردم حق داشته باشند براي خود قضاوت كنند يا دست به دامن شرق و غرب و فرهنگ منحط ديگران شوند ؟ شما كه حقيقتا يك دانشمند آگاه و بصير به مسائل اجتماعي و سياسي هستيد انصاف بدهيد آيا به نظر شما يك مسأله لاينحل در تمامي شئون زندگي در دين اسلام يا در اين انقلاب پيدا مي‏ كنيد ؟ آيا اين بي‏ انصافي نيست كه شما دين اسلام و قرآن را به رهبري چهارده معصوم كه عصمت و عظمت آن‏ها در تاريخ شناخته شده با دين‏ ها و مرام‏هاي پر از خرافات و بت‏ پرستي و تبعيض نژادي و فاقد فرهنگ اصيل حيات بخش برابر مي‏دانيد ؟ و مذهب شيعه را با يكچنين انقلاب حيات بخش يك مذهب خشك معرفي مي‏ كنيد ؟

 

شما مي‏گوييد چگونه ممكن است اين اكثريت گمراه با سعه رحمت خدا به جهنم بروند و فقط يك اقليت شيعه و يا اقليتي از اين اقليت ، بهشتي باشند ؟ لازم است بدانيد كه شيعه چنين عقيده اي ندارد گرچه مذاهب ديگر هر كدام خود را اهل بهشت و بقيه را اهل جهنم مي دانند شيعه در كل جامعه بشريت از اولين و آخرين تا روز قيامت دو اقليت و يك اكثريت قائل است يك اقليت مؤمن خالص شايد از ميليون‏ها يك نفر كه مي‏فرمايد: وقليل من عبادي الشكور از آن طرف ديگر يك اقليت كفر خالص آن هم از ميليون‏ها نفر يك نفر كه مي‏فرمايد: من احاطت به خطيئه يا آيه سوره مريم : ثم لننزعن من كل شيعه ايهم اشد علي الرحمن عتيا و در اين ميان اكثريت مستضعف كه ندانسته يا نتوانسته گرفتار آن اقليت كفر و نفاق خالص شده اند اين اكثريت بعد از تنبه به حق و باطل كه پيش از مرگ يا در ابتداي زندگي آخرت پيدا مي شود مشمول عفو الهي قرار مي گيرند البته ممكن نيست كسي از راه باطل به مقصد حق نائل گردد . نجات يافتن و مشمول عفو قرار گرفتن غير از تصويب باطل و برابري حق و باطل است پس شيعه سعه رحمت خدا را قبول دارد ولي با همه اين ها حق ، مردود نمي‏شود و باطل مورد قبول واقع نمي‏ گردد.

 

خواهي نخواهي اكثريت ، گرايش به حق پيدا مي كنند و اقليت ، فرهنگ وارونه اي پيدا مي‏ كنند كه محاط به كفر و گناه واقع شوند و حق را به جاي باطل و باطل را به جاي حق مي‏شناسند و در كفر و گناه مخلد مي‏مانند . حق مانند راست گويي و باطل مانند دروغ گويي كه دروغ گو هم دروغ خود را قبول ندارد چه برسد به راستگو ولي حق و باطل آثار طبيعي خود را دارند قاصر باشند يا مقصر گرفتاري پيدا مي‏ كنند ولي كساني كه مذهب اسلام به رهبري چهارده معصوم را مانند ساير اديان دگم و خشك و پيشوايان برحق آن را استثمارگر و راحت طلب مي شمارند بي شك در اشتباهند همه جا در طول مدت تاريخ ، انبياء و اولياء خدا و پيشوايان اصيل شيعه به جرم حق گويي و حق طلبي و دفاع از حق مستضعف شده و يا كشته شده‏ اند و يا از آسايش زندگي محروم شده‏ اند انبياء و اولياء و پيشوايان مؤمن را با ساير پيشوايان كفر و ضلالت به يك چوب برانيم و همه را استثمارگر و راحت طلب بدانيم .

 

شما در مقاله صراط ‏هاي مستقيم صفحه دوازده سطر پنجم مي‏فرماييد اگر يكي از اين فرقه‏هاي دين حق، خالص بود هيچ خردمندي در انتخاب حق درنگ نداشت به نظر شما آياابراهيم و همراهان اصيلش ، حق خالص نبودند و همچنين موسي و عيسي و همراهان اصيلشان حضرت خاتم و ياران اصيلش علي و يارانش و امام حسين و يارانش اين ها همه حق خالص نبودند پس چرا آن همه اكثريت با آشنايي كامل به حقانيت آن‏ها راه باطل را اختيار كردند و چنان فرقه هاي برحق اصيلي مانند ياران امام حسين را كشتند. در آن صفحه مي‏فرماييد: سخن در اصل اديان الهي نيست كه همه برحقند اولا خداوند از اول تا آخر يك دين بيشتر ندارد : ان الدين عند الله الاسلام هو سماكم المسلمين دين خدا و دين ابراهيم و دين همه پيغمبران فقط اسلام است كلمه حق تعدد بر نمي دارد دين خدا يكي است و ثانيا اگر فهم ها مختلف است خداوند فهم‏هاي مختلف را حجت نمي‏داند بلكه فهم همان مأموري كه خودش او را فرستاده و به رسميت شناخته است و اين مأمورين با يكديگر اختلاف ندارند .

 

پيشوايان اصيل شيعه هم حق ندارند يك كلمه براي خود بگويند و يك فتوا به رأي خود بدهند بايد گفته آن‏ها در مجمع دانشمندان مطرح شود و صد در صد معلوم گردد كه متكي به گفته قرآن و صلاح جامعه است انصاف بدهيد اين رساله‏ هاي عملي و اخلاقي از بزرگان دين را بررسي كنيد آيا يك كلمه خلاف حق و خلاف مصلحت اسلامي پيدا مي‏ كنيد؟ پس چرا در اين سطور گفته اين بزرگان و رأي آن‏ها را هم مخلوطي از حق و باطل مي‏ دانيد و به مخالفين شيعه و امام‏هاي آن‏ها اجازه مي‏ دهيد جهت خلاف اين مذهب بروند و در آن جهت خلاف حق پافشاري كنند ؟

 

مثلا صحيفه انقلاب امام راحل و پيروان آن صحيفه را چگونه مخلوطي از حق و باطل مي‏دانيد و اين راه درست مطابق صلاح و عدالت را مخلوطي از حق و باطل مي‏ شناسيد و اين همه خون فداكاران اسلام انقلابي و فداكاران راه حق را ضايع و يا باطل مي‏ شناسيد .

 

آيا جنايتكاران مانند آمريكا و اسرائيل و نيروهاي جنايتكار بوسني كافي نيست كه ميدان اعتراض و ايراد مثل شما دانشمندان حق گو و حق‏شناس باشد ؟ اين قدر ناآگاهي به حقانيت و اصالت مذهب شيعه از امثال شما خيلي بعيد است شما خودتان انصاف بدهيد اگر اين انقلاب به رهبري مذهب ديگري غير از مذهب شيعه ، رهبري اسلامي و يا مسيحي و يهودي و يا يك رهبر سياسي غير مذهبي به ثمر مي‏نشست آن رهبر غير شيعي يا سياسي يا مذهبي چه مي‏كرد و به يقين پيروان مذاهب ديگر را قتل عام مي كرد مرام كمونيست پس از پيروزي با پيروان مذاهب چه كرد وهابي‏ها با شيعيان و مسلمانان چه مي‏كنند سعودي‏ها چگونه حاجيان را در لباس احرام قتل عام كردند ؟

 

وليكن اين انقلاب با سعه صدر خود و فرهنگ ديني خود كه مظهر رحمت خداست چگونه مكتب‏ هاي مختلف را زير چتر حمايت خود قرار داد و به آن‏ها آزادي و حيات بخشيد اين آزادي دادن به همه اديان زير چتر اسلام مربوط به سعه صدر اسلام است كه پيشوايان اصيل اسلام هم از اين وسعت رحمت الهي فايده مي گيرند و به تمامي ملت‏هاي غير متجاوز مسلمان باشند يا نباشند آزادي مي دهند تا در شناخت دين خدا و حق و باطل فكر كنند و عالمانه اين حق را انتخاب نمايند .

 

آيا ديني كه مظهر رحمت واسعه خداست و اصول و فروع آن بر اساس حكمت و مصلحت استوار است مانند اديان خشك و بي خاصيت و پر از خرافات است ؟ هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون

 

شايد و خدا نكند اين به يك چوب راندن همه مذهب‏ ها و صراط مستقيم دانستن همه آن‏ها به همين منظور باشد كه اگر همه مستحق ستايشند دين حق هم در ميان آن‏ها مستحق ستايش باشد و اگر همه مستحق تكذيبند دين حق هم در اين ميان مستحق تكذيب باشد . مانند كسي كه براي مخدوش ساختن چهره پيشوايان به حق و اولياء خدا تمامي پيشوايان حق و باطل تاريخ امثال فرعون‏ها و شدادها و موسي‏ها و عيسي‏ها و علي‏ها و معاويه‏ها را يكنواخت ، رديف هم قرار مي‏ دهد و همه آن‏ها را مستحق ستايش يا ملامت مي‏داند تا در نتيجه چهره نوراني انبياء و اولياء را هم همراه پيشوايان كفر و ضلالت از رونق بياندازد و امتيازات الهي و حق جويي آن‏ها را لغو كند .

 

اما چنين نيست كه شما اين همه مذاهب پر از خرافات را مطرح نموده و دين نوراني اسلام به رهبري امام‏هاي معصوم را هم رديف آن‏ها قرار داده يكنواخت آن‏ها را مستحق ستايش يا ملامت قرار مي‏دهيد .

 

صراحت لهجه شما در شناسايي عيوب و عوامل ضلالت و عقب افتادگي ملت‏ها و عدم توفيق آن‏ها در شناسايي حق خالص به دليل اختلافات و تظاهرات خلاف حقيقت مذهب ها و مليت ها قابل تمجيد است وليكن شما خيلي بعيد و يا شايد خلاف حق و حقيقت مي‏دانيد كه از ميان اين همه ملت‏ها و مذاهب مختلف فقط يك مذهب اهل نجات و بقيه در ضلالت و گمراهي قرار داشته باشند و مستحق عذاب آخرت باشند آيا قبول نداريد كه نجات انسانها از اختلافات و گرفتاري‏هاي دنيا و آخرت متوقف بر اين است كه همه با هم در راه درست و راه حق و حقيقت حركت كنند؟ در همان راهي كه خدا ترسيم نموده و آن را صراط مستقيم دانسته است .

 

دين خدا و رهبر منتخب الهي و مكتب و فرهنگي كه پيغمبران آن را پايه گذاري نموده و حضرت خاتم آن را تكميل نموده و پيشوايان راستين اسلام ، امامهاي معصوم و پيروان به حق آن‏ها آن را تبيين نموده اند يك راه و يك فرهنگ بيشتر نيست حرف حق ، راه حق ، دين حق ، رهبر حق و مكتب مطابق حقيقت يكي بيشتر نيست و تعدد پذير نیست و همين يك راه راهي است كه سالكين خود را به ساحل نجات مي‏ رساند باقي راهها ضلالت است . خداوند حركت در راه هاي مختلف و متفرق را نهي فرموده و گفته : و لاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله در يك راه حركت كنيد كه راههاي مختلف شما را از راه خدا جدا مي كند و آن يك راه اسلام از مسير هدايت چهارده معصوم است كه خدا مي‏فرمايد : و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لاتتبعواالسبل همين راه من راه مستقيم است نه راه‏هاي ديگر و شما آيا مي توانيد دين شيعه را خلاف حق بدانيد ؟ ديني كه تمام اصول و فروعش مستدل به دلايل عقلي و نقلي است و قابل اشكال و ابطال نيست .

 

شما آن‏چه از اصول و فروع و مسايل ديگري را كه خلاف حق و حقيقت مي‏دانيد مطرح كنيد و بگوييد دليل اين ادعا و اين حكم و يا اين مسأله سياسي و اجتماعي چيست تا دلايل اصول و فروع اين دين ، روشن گردد و بدانيد كه در ميان اين همه اديان و مذاهب فقط اين دين كه اسلام است دين واقعي است برحق است و اصول و فروع آن مستدل در اختيار مردم قرار گرفته است زيرا حكم حق و حرف حق دو شرط دارد يكي اين كه حق باشد مطابق واقع و حقيقت و ديگر اين كه از طرف خدا نازل شده باشد و خدا گفته باشد و مانندقرآن به دست معاويه نباشد . حكم قرآن به دست علي بن ابيطالب ، حكم خداست نه به دست منافقين و كافرين و شما ديني را كه اصول و فروعش با يكچنين شرايطي در اختيار مردم قرار گرفته چگونه آن را در رديف اديان كفر و نفاق قرار مي دهيد ؟ كه يا خلاف حقيقت است مانند بتها و يا اگر مطابق حقيقت است سرمايه كفر و نفاق است زيرا حقيقتا حق، در طريق مقاصد باطل دانه دام است براي صيد جاهلان كه اكثريت نزديك به كل جامعه هستند البته روزي كه خداوند استثمارگران را به محاكمه بكشاند استثمار شدگان را پس از آگاهي مشمول عفو خود قرار مي‏دهد زيرا حقيقتا گول خوردگان پس از حشر با گول زنندگان و چشيدن طعم عذاب آن‏ها كه خيال كرده بودند شهد و عسل است به خدا و اولياء خدا پناهنده شده و مشمول عفو واقع مي‏ شوند .

 

خدا شما را ياري كند تا بدانيد دين خدا يك سلسله مسايل علمي و رياضي مطابق حقيقت است هر كه دانست هدايت يافته و هر كس ندانست شايد مشمول عفو خدا واقع شود . الا من كسبت سيئه و احاطت به خطيئه

 

لذا اين جانب آمادگي خود را جهت پاسخ گويي به همه سؤالاتي كه در ارتباط با موارد فوق و يا ديگر مواردي كه به نظر و برداشت شما مغاير با اصولي است كه به آن معتقد هستيد اعلام مي‏ دارم .

 

(محمد علي صالح غفاري)

 

 

 

 

 

 

Copyright © 1397 استاد محمد علي صالح غفاري (ره). کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top