Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
مراحل هفت خوان طلاق

ایلاء که از رسوم و آداب زمان جاهلیت بوده است خداوند می فرماید:

اگر قسم خوردید که با زن خود رابطه برقرار نسازید اعتبار قسم شما فقط مدت چهار ماه است بعد از چهار ماه باید تکلیف زن را روشن کنید یا با او آشتی کنید و یا این که او را طلاق بدهید.

ایلاء به معنای این است که مردی به زن خود می گوید که به خدا قسم که هرگز با تو تماس نخواهم گرفت در این صورت پس از مدت چهار ماه وظیفه دارد که یا با زن خود آشتی کند یا این که حقوق او را بپردازید و او را طلاق دهد اگر به یکی از این دو کار حاضر نشود حاکم شرح شوهر را مجبور به یکی از این دو کار می کند اگر تصمیم گرفت که او را طلاق بدهد بایستی از شوهر دراین آیه و آیه عده وفات چهار ماه قرار داده است برای اینکه بعد از چهار ماه , صبر زن در جدایی از شوهر تمام می شود و به رنج و مشقت میافتد.

مطلب دوم مربوط به مراحل جدایی زن و شوهر از یکدیگر است خداوند متعال ازدواج زن و مرد را خیلی آسان قرار داده ولی طلاق و جدایی آنها را مشکل گرفته است تا ازدواج زیاد گردد و طلاق خیلی کم واقع شود و یا این که اصلا طلاق واقع نشود مشاهده می کنیم که در آیات قرآن همه جا در مورد اختلاف زن و شوهر خداوند راه های صلح و آشتی و رفع اختلاف پیشنهاد می کند وسعی دارد که تا آنجا که ممکن است طرفین عیب اخلاقی خود را برطرف نموده و به زندگی ادامه دهند. طلاق در موردی تجویز می شود که یگانه راه علاج زندگی باشد لذا اجازه طلاق و متارکه کامل بعد از گذشت مراحل مختلفی تا هفت مرحله در مورد نشوز زن یا مرد تجویز شده است.

نشو زن و مرد آن حالتی را می گویند که زن نسبت به شوهر خود سرسنگین شود علاقه به ادامه زندگی را با این شوهر رها نموده و به زندگی دیگری علاقه پیدا کند از روابط زناشویی خودداری نموده به شوهر بی اعتنا شود آنچنان که شوهر احساس کند که زن مایل به ادامه زندگی نیست.

نشوز مرد هم به  همین صورت و به همین کیفیت که حاضر به ادامه زندگی با این زن نیست و نسبت به زن خود بی علاقه و بی اعتنا شده است در این صورت کسانی که ناظر زندگی این زن و شوهر هستند سعی می کنند که آنها را به صلح و صلاح درآورند و آنها را با یکدیگر آشتی دهند.

عیب هایی که مایه اختلاف زن و شوهر شود مختلف است:

اول عیب نازایی زن و یا شوهر اگر زن عقیم و نازا باشد شوهر حق ندارد به دلیل نازایی او را طلاق بدهد ولی حق دارد با زن دیگر ازدواج کند تا از او صاحب اولاد شود و اگر شوهر عقیم باشد زن یا صبر کند و به زندگی ادامه دهد و یا این که از شوهر یا دادگاه اجازه طلاق بگیرد. و اگر عیب زن یا مرد مربوط به اقتصاد و امور مالی زن و شوهر می باشد که زن مال شوهر را هدر می دهد و یا این که شوهر حقوق زن را ضایع می گذارد که با ولخرجی و با هرزه خرجی حقوق زن و بچه را ضایع گذاشته مال و روزی آنها را در در امور شخصی مصرف نموده و مخارج آنها را نمی دهد و یا آینده آنها را تامین نمی کند در این صورت امور مالی  زن و یا شوهر مختل می ماند باز هم شوهر به دلیل یک چنین عیبی در زن حق ندارد که او را طلاق بدهد بلکه وظیفه دارد که با موعظه و راهنمایی فکر زن را اصلاح کند و یا این که برای ضبط اموال خود با زن دیگر ازدواج کند و یا اگر چنین عیبی در مرد است و زن نمی تواند تحمل کند و مخارج زندگی خود و بچه هایش را تهیه نماید حق دارد از دست شوهر به دادگاه شکایت کند و دادگاه شوهر را ملزم به رعایت حقوق مالی زن و بچه نموده و یا این که طلاق زن را از شوهر بگیرد.

مورد دیگر اختلاف و نزاع زن و شوهر مربوط به این است که زن و شوهر حافظ آبرو و حیثیت یکدیگر نیستند زن کارهایی خلاف شان شوهر انجام می دهد چنان که به جاهایی می رود و با خانواده هایی تماس می گیرد که مناسب آبروی شوهر نیست و یا اعمالی انجام می دهد که مناسب شان شوهر نمی باشد چنان است که شوهر نمی تواند با او به مهمانی برود و یا مهمان به خانه بیاورد از این که اسرار خانواده و عیب و نقصی که از شوهر می داند به دیگران بازگو میکند پس چنین زنی حافظ آبروی شوهر نیست که شوهر احساس می کند در این جا همسری ندارد که حافظ آبرو و حیثیت شوهر باشد و گاهی بر عکس زن احساس می کند که شوهری مطابق شان و آبرو ندارد و شوهری است که با اعمال خلاف انسانیت آبروی زن و خانواده را هدر می دهد که در این جا نیز زن و شوهر وظیفه دارند که تا آنجا که ممکن است از متارکه بپرهیزند و زندگی خود را حفظ کنند و در صورتی که ادامه زندگی مشکل است شوهر می تواند ضمن ازدواج با زن دیگری کسری زندگی خود را جبران نموده و از اقدام به طلاق خودداری کند زن هم می تواند در صورت عدم امکان ادامه زندگی تقاضای طلاق کند و با مردی که حافظ آبرو و حیثیت او می باشد ازدواج نماید.

موردی دیگری که منشا اختلاف بین زن و شوهر می شود جایی است که از روابط با یکدیگر خودداری می کنند. گاهی مرد از ارتباط با زن امتناع دارد و زن را درمضیقه میگذارد و گاهی زن. در این جا نیز تا جایی که ممکن است یکدیگر را موعظه نموده اصلاح نمایند و از متارکه خودداری کنند اگر اصلاح ممکن نباشد مرد می تواند محرومیت خود را با ازدواج مجدد جبران نموده و زن تقاضای طلاق کند برهان ازدواج های متعدد همین است که از طلاق و متارکه خودداری شود و تا آنجا که ممکن است به زندگی ادامه بدهند. در صورتی که با هیچ یک از اقدامات زندگی قابل علاج نیست موجبات طلاق و متارکه فراهم می شود که آن هم تا متارکه کامل در هفت مرحله انجام می گیرد که سه مرحله آن به وسیله شوهر بدون آگاهی دیگران انجام می گیرد و چهار مرحله دیگر با مداخله دادگاه و حاکم شرع است. خداوند متعادل سر راه طلاق مشکلاتی قرار داده که براساس این مشکلات شاید قطع یک عضو بدن از جدایی زن و شوهر آسان تر باشد زیرا زنان سرمایه ای را که با ازدواج از دست داده و به جای آن زندگی تشکیل داده اند این سرمایه هرگز با طلاق قابل جبران نیست بلکه طلاق منشاء خسارت غیرقابل جبران است که آن رها کردن زندگی بدون عوض می باشد به همین مناسبت خداوند متعال ازدواج را همچون برداشتن پر کاهی آسان کرده و طلاق را همچون کندن کوهی مشکل نموده است، می توان گفت که وقوع طلاق صد در صد مطابق حکم خدا و جلب رضایت او مشکل می باشد و رعایت حقوق زن و مرد بر یکدیگر آن چنان مشکل است که بنا به فرموده مولا هر کدام از زن و مرد در وصف آن حقوق خیلی توانا بوده و در انصاف و رعایت آن حقوق خیلی ناتوان می باشند خواهی نخواهی حس خودخواهی و  خود محوری انسان و مخصوصا شوهر در ارتباط با زن ایجاب می کند که بر کفه حقوق خود بیافزاید و  زن و بچه را در محرومیت قرار داده بالاخره صدای اعتراض آنها را بلند کند.

مراحل هفت گانه طلاق :

در اولین روزهای احساس نشوز زن و سرسنگینی او نسبت به زندگی شوهر موظف می شود که با موعظه و نصیحت و تذکر فواید نتایج زندگی زن را به زندگی بازگو کند و او را به ادامه زندگی علاقمند کند البته این مواعظه و نصایح بایستی مخفیانه باشد فرزندان و با غیر را در آنها مداخله ندهند بایستی شوهر با بداخلاقی و یا تضیع حقوق زن ما به نشوز او نشد باشد والا بایستی پیش از این که زن موعظه نماید از سوء خلق خود معذرت خواهی کند. مدتی در این موعظه و نصیحت باشد و آن را ادامه بدهد تا این که از تاثیر نصیحت ها مایوس گردد پس از این که مایوس شد نوبت مرحله دوم فرا می رسد که دستور دارد در خوابگاه از زن خود کناره گیری نماید البته این کناره گیری در خوابگاه هم مانند مرحله اول لازم است که مخفیانه باشد که خداوند دستور می دهد:

که در خوابگاه از زن خود کناره بگیرید و با او قهر کنید و با توجه به آیه دیگر در سوره نور که لازم است اطاق خواب زن و شوهر از دیگران جدا باشد این حقیقت معلوم می شود که اختلافات زن و شوهر با یکدیگر بایستی از دیگران مخفی باشد و تا آن جا که ممکن است اختلافات به وسیله خود آنها برطرف گردد و دیگران مداخله نکنند.

و اما مرحله سوم تنبیهات است اگر از دو مرحله اول ( موعظه ها و کناره گیری ها) شوهر نتوانست استفاده کند و زن را به زندگی برگرداند چنان که دید زن می خواهد زندگی را متلاشی کند بچه ها را بی سرپرست و بی مادر رها کند در این موقع خداوند اجازه تنبیهات بدنی به شوهر می دهد حق دارد زن را بزند و او را با زدن و ترساندن متقاعد کند و به زندگی برگرداند البته ضربات بایستی سبک و کوتاه باشد کبودی و یا جراحت به وجود نیاورد.

در این مراحل بایستی شوهر به زن خود بفهماند که نباید زندگی خود را رها کند و شوهر هرگز راضی به متارکه زندگی نیست.

مراحل سه گانه بالا هرکدام لازم است که مدتی طول بکشد و در جریان باشد لااقل هرکدام به مدت یک ماه و بیشتر تا در این مدت شعور  و ادراکات زن بیدار شده قدر زندگی ر ا بداند و به زندگی خود برگردد و لازم است که شوهر خود مرتکب اعمالی نشده باشد که زن را اذیت کند و او را از زندگی برماند زیرا خداوند متعال در زندگی به شوهر ولایت و سرپرستی داده و در قانون اسلام همه جا ولایت و سرپرستی مشروط به عدالت و تقوا شده است.

اما مرحله چهارم در مقدمه طلاق و متارکه این است که خداوند برای اصلاح فکر زن و شوهر و برگشت آنها به زندگی دستور تشکیل محکمه فامیلی و خانوادگی می دهد و می فرماید اگر چنان شد که اختلاف بین زن و شوهر شدت پیدا کرد و زندگی آنها توام با رنج و مشقت شد در این صورت داورانی از بستگان و دوستان زن و داورانی از بستگان و دوستان شوهر محکمه خانوادگی تشکیل داده کنار یکدیگر بنشینند و به اختلاف زن و شوهر رسیدگی کنند .

هر کدام از آنها عیب اخلاقی دارد که و متجاوز به حق دیگری شناخته می شود عیب او را اصلاح نموده و به حقوق خود واقف و متوقف سازند کار آنها و فکر را اصلاح نمایند خداوند در این آیه شریفه می فرماید:

این یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما

یعنی اگر زن و شوهر خواهان اصلاح زندگی باشند خداوند آنها را توفیق می دهد و با یکدیگر مهربان می سازد.

باید دانست که منظور از اصلاح در این آیه شریفه آشنایی هر یک از زن و شوهر به وظایف خود می باشد که آن محکمه فامیلی در اخلاق و اعمال هر یک از طرفین نظر کنند و ببیند که نقص عملی و اخلاقی هر یک از آنها چه بوده که منشاء اختلاف و نزاع خانوادگی شده است در این صورت صاحب یکچنین اعمال و اخلاقی را به وظایف زندگی آشنا کنند و زندگی نامنظم آنها را به نظام آورند.

مرحله پنجم طلاق خلعی و یا رجعی یعنی طلاقی که زن و شوهر پیش از تمام شدن عده می توانند به یکدیگر مراجعه کنند در طلاق رجعی شوهر از دست زن به تنگ آمده است و ادامه زندگی را با او مشکل می داند و او را طلاق می دهد که این طلاق و طلاق اول و مرحله پنجم متارکه زن و شوهر به حساب می‏اید و نظر به این که خداوند متعال نخواسته است که زندگی این زن و شوهر به آخر برسد و متارکه کامل واقع گردد به زن و شوهر اجازه مراجعه به یکدیگر بدون عقد جدید و ادامه زندگی داده است اگر این طلاق به معنای متارکه کامل باشد حق رجوع آنها به یکدیگر و ادامه زندگی سلب می گردد خداوند در این رابطه می فرماید:

که طلاق تا دو مرتبه جایز است که در این دو مرتبه زن و شوهر بایستی تصمیم قطعی بگیرند که یا به خوبی  و متعارف طبق موازین شرعی زندگی کنند و یا این که ضمن رعایت حقوق و احسان از یکدیگر جدا شوند.

دو طلاقی که ضمن آن اجازه رجوع به زن و شوهر داده شده است دو طلاق کاملا جدا از یکدیگر است که بین آن دو طلاق زن و شوهر با یکدیگر آشتی نموده و تصمیم دارند که با هم زندگی کنند پس از آن که ادامه زندگی برای آنها مشکل می شود و توافق اخلاقی ندارند بر طبق شرایط طلاق اقدام به طلاق می کنند که گاهی شوهر از زندگی با زن ناراحت است و نمی تواند با او زندگی کند در این جا حقوق کامل زن را به او می پردازد و از آنچه در زندگی به او بخشیده است مانند طلاجات و زیور آلات و لباس ها و چیزهای دیگر صرف نظر می کند و بیشتر از این علاوه بر مهریه ضمن احسان و جلب رضایت او را آزاد می نماید که یک چنین طلاقی را اگر اول یا دوم باشد رجعی می نامند که شوهر در دو طلاق اول حق رجوع دارد و اگر که کراهت از جانب زن باشد که نمی تواند با شوهر زندگی کند ضمن بخشیدن مهریه و یا چیزهای دیگر از شوهر طلاق می گیرد که بعد از طلاق تا زمانی که در عده است حق دارد به آنچه به شوهر بخشیده رجوع نموده که او از پس بگیرد در این صورت شوهر هم حق دارد که به زن در دو طلاق اول و دوم جایز است اما اگر اقدام به طلاق سوم کردند حق رجوع از هر دو نفر سلب می گردد و زن و شوهر بر یکدیگر حلال نیستند مگر این که زن با مرد دیگری ازدواج کند و از او هم طلاق بگیرد که در این صورت راه آشتی با شوهر اول  باز می شود پس این طلاق سوم از روزی که زن و شوهر با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند مرحله هفتم به حساب می آید که گفتیم از ساعت ظهور اختلاف تا جدایی کامل هفت مرحله است.

در بحث هفتم پس از وقوع متارکه کامل بین زن و شوهر راجع به تعصبات زن پرستی و ناموسی بحث می کند و می فرماید:

پس از وقوع طلاق و متارکه کامل بعد از تمام شدن عده , مانع زنان نشوید اگر بخواهند با شوهر دیگر ازدواج کنند در صورتی که این ازدواج متعارف بوده و براساس مقررات شرعی و قانونی باشد.

این آیه شریفه برای رفع تعصبات جاهلانه است که در قدیم الایام بین زن و شوهرها دایر بوده نظر به این که روابط نامشروع  زن لطمه بزرگی به وابستگان او داشته و آبروی شوهر قبلی و فرزندان و فامیل طرفین را از بین می برد تمامی خویشاوندان زن چه از راه سبب  و چه از راه نسب حق نظارت بر اعمال و اخلاق زن دارند که او را در کنترل خود قرار دهند از این رو در این آیه شریفه فامیل و اقوام زن را از زیاده روی در این مسایل باز می دارد.

که تعصبات شما در مورد جلوگیری از عمل نامشروع درست است نه از عمل مشروع پس اگر زن مطلقه بعد از عده به دنبال شوهر بود و کسی او را خواستگاری کرد شما مانع ازدواج نشوید و او را آزاد بگذارید.

مطلب هشتم مربوط به مادری زنان و حقوق مادری آنها می باشد که خداوند ابتدا از مدت شیر کودکان سخن می گوید و دنباله آن درباره تصمیمات پدر و مادر راجع به کودک دستور می دهد در این میان برای حضانت مادر و نگهداری او از کودک و حق مخصوصی که در این میان بر پدر پیدا می کند بحث می کند و می فرماید:

که مادران وظیفه دارند کودک خود را تا دو سال کامل از شیر خود تغذیه کنند پدران هم وظیفه دارند در این سال مخارج غذا و لباس و  مسکن مادر و کودک را بپردازند مادران به جرم داشتن کودک جایز نیست متضرر شوند و بار دو مسئولیت تهیه مخارج خود و کودک و حضانت کودک را عهده دار شوند زیرا مادران در صورت قبول حضانت کودک و اداره او از کار خود باز می ماند پس کسی نمی تواند به مادر بگوید که چون بچه آورده ای بایستی به تنهایی بار او را به دوش بکشی. گوینده این سخن پدر باشد یا سایر وارث ها بلکه پدر و یا وارث دیگر وظیفه دارند که مادر را کفالت کنند تا بتواند کودک خود را به ثمر برساند و همین طور پدر به دلیل داشتن فرزند جایز نیست متضرر شود که مثلا مادر هم لازم است که وظیفه پدر و مادر را درباره کودک اجرا کنند به جای پدر مخارج مادر را بدهند و یا به جای مادر دایه ای مهربان برای کودک تهیه نمایند و باز  در این آیه شریفه می فرماید:

که پدر و مادر با مشوت و رضایت یکدیگر حق تصمیم گیری مشترک درباره کودک دارند خداوند در کفالت  و اداره امور کودک رای مادر را دخیل می داند و از تصمیم گیری یک جانبه پدر جلوگیری می نماید بلکه هر نوع اقدامی که درباره کودک دارند بایستی به رضایت و مشورت طرفین باشد هر نوع کار و خدمتی که از مادر درباره کودک ساخته است و مادر عهده دار انجام آن می باشد به عهده مادر واگذار می شود و پدر حق ندارد مانع خدمات مادر برای کودک باشد بلکه موظف است امکانات خدماتی مادر را آماده و فراهم کند در صورتی پدر می تواند خدمات مادر را به غیر مادر واگذار کند و برای طفل دایه بگیرد که مادر از انجام وظایف خودداری کند و یا بیشتر از متعارف بار سنگینی به دوش پدر بگذارد.

نفقات مادر در برابر شیر و حضانت طفل خیلی متعارف بوده و بر پایه امکانات پدر می باشد در این آیه شریفه خداوند فقط از خرج خوراک و پوشاک نام می برد از مخارج مسکن و سایر مخارج دیگر مطابق شئون مادر اسمی نمی برد ظاهرا مخارج مادر در اینجا بایستی مخارجی متعارف برای گذراندن شبانه روزی باشد که آن هم خرج خوراک و پوشاک برای مادر و کودک می باشد با این حساب اگر مادر دارای مسکن می باشد بایستی از مسکن خود برای نگهداری طفل استفاده کند و پدر را ملزم به تهیه مسکن ننماید مگر در صورتی که مادر هم فاقد مسکن باشد که در این صورت پدر ملزم به تهیه  مسکن برای مادر خو.اهد بود مگر این که توانایی تهیه مسکن نداشته باشد که از بیت المال بایستی به او کمک شود تا کودک خود را به ثمر برساند. منظور از حق حضانت مادر این است که در صورت آمادگی مادر برای پرورش کودک دیگران حق مداخله ندارند و جایز  نیست که پدر کودک را از مادر بگیرد و به دیگری بسپارد که فکر کند شاید مخارج کمتری داشته باشد زیرا هیچ کس به جای مادر  نمی تواند دلسوز و خدمت گذار به کودک باشد تا جایی که اگر هم مادر مخارج بیشتر برای اداره فرزند مطالبه می کند باز هم حق مادر مقدم است. خداوند متعال گرچه ولایت و مدیریت کودک را به پدر واگذار کرده است ولیکن مادر را هم در تمام تصمیم گیری های شریک پدر قرار داده که اگر آمادگی دارد کودک خود را پرورش دهد حق او بر دیگران مقدم است و پدر نمی تواند او را از خدمات مادری محروم گرداند گرچه در احکام فقهی مقرر شده است حضانت پسر تا دو سالگی و دختر تا هفت سالگی می باشد ولیکن رعایت آسایش بیشتر کودک و حق مادری مادر بایستی منظور گردد. شاید بسیاری از مادران راضی نباشند که دیگری کودک آنها را بپرورداند تا روزی که او را به ثمر برساند. در این جا رعایت این دو حق آسایش کودک و آرامش مادر بایستی منظور گردد مگر این که تحمیلاتی به وجود آید که آیه شریفه نفی ضرر و حرج می کند.

 قسمت دیگر مطالب این آیات مربوط به عده وفات زن در مرگ شوهر است که خداوند می فرماید کسانی که از دنیا می روند و همسران آنها باقی می مانند بایستی چهار ماه و ده روز پس از وفات عده نگهدارند که این چهار ماه و ده روز مربوط به احترام شوهر و برطرف شدن احتمال حمل است دیگر این که شاید برای بستگان شوهر مایه رنج و عذاب باشد که در یک زمان دو نفر از رده بستگان و دوستان آنها خارج شوند یکی از دنیا برود و دیگری با اقوام دیگر وابسته شود این عده مخصوص هر زنی است که شوهر او از دنیا رفته باشد خواه در سن عادت باشد و یا سنین پیری و یائسگی و اگر شوهر برای مدت یکسال مخارج زن را تامین کند به شرط این که در خانه شوهر بماند و ازدواج ننماید با قبول وصیت مستحق  نفات شوهر می شود و تا یکسال بایستی در خانه بماند اگر پس از چهار ماه و ده روز از خانه شوهر خارج شود و یا با کسی ازدواج نماید مستحقق وصیت شوهر نیست ولیکن عده چهار ماه و ده روز مشروط به نفقات شوهر نمی باشد بلکه در هر صورت موظف است که چهار ماه و ده روز را عده نگهدارد خواه شوهر نفقات بدهد یا ندهد و بعد از چهار ماه و ده روز می تواند با کسی ازدواج کند.

 مساله یازدهم در این آیات مربوط به خواستگاری زن در ایام عده است که زن اگر در عده طلاق رجعی باشد خواستگاری او چه با صراحت و چه با کنایه جایز نیست و اگر کسی چنین زنی را عقد و تصرف نماید بر او حرام ابدی می شود که بعد از عده نمی تواند با او ازدواج  کند ولیکن  در عده وفات و یا در عده طلاق باین که شوهر حق رجوع ندارد دیگران میتوانند در ایام عده زن را خواستگاری کنند خواه این خواستگاری به صراحت یا با اشاره و  کنایه باشد که بعد از تمام شدن عده با او ازدواج کند.

مساله دیگر در این آیات طلاق زن پیش از تصرف و تعیین مهر است یا طلاق پیش از تصرف و بعد از تعیین مهر است که در صورت اول, زن حقی بر شوهر ندارد و شوهر می تواند او را طلاق بدهد ولیکن وظیفه اخلاقی دارد که مبلغی به او کمک کند ولیکن بعد از تعیین مهر و پیش از تصرف وظیفه دارد که نصف مهریه را بپردازد مگر این که زن و یا صاحب اختبار او از گرفتن نصف مهر امتناع کند. این پرداخت نصف مهر و یا احسان شوهر پیش از تعیین مهر برای جبران شکستی است که برای زن در این ازدواج پیدا شده است زیرا زنان پیش از رفتن به خانه شوهر و یا قبول نام شوهر حیثیتشان محفوظ است و بعد از قبول شوهر کمتر مورد رغبت خواستگاران دیگر واقع می شوند و تا اندازه ای شکست می خورند ولیکن برای مرد بعد از قبول زن و رها کردن او شکستی پیدا نمی شود. (تفسیر سوره بقره) دانلود

 

نوشتن نظر


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Copyright © 1397 ?????. کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top