Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
استاد محمد علي صالح غفاري (ره) - تحولات هفتگانه بشريت تا ظهور حكومت امام زمان عج

كل بشريت گرچه در طول زمان به تناوب و تدريج پيدا شده اند وليكن از نظر تفكر و انتخاب و حركت قهقرايي به سوي كفر و گناه يا حركت تكاملي به سوي ايمان و تقوي مثل اين است كه تمامي افراد بشر در يك زمان و يك زمين‏ حركات خود را شروع كرده ‏اند. اين حركات يا دركات به كيفيتي است كه در تحول و تنزل اول، جمعيت خيلي زيادند و باز در تحول دوم به سوي كمال يا ضد كمال، جمعيت كمترند. هرچه جمعيت در طرف تكامل يا تنزل به طرف رأس مخروط مي ‏روند، كمتر و كمتر مي‏ شوند تا در انتها ده نفر يا يكي دو نفر در رأس مخروط بيشتر نيستند. گروه اهل حق همه جا از نصرت خدا استفاده كردند كه در اين رابطه معجزات به وجود آمد و گروه ضد حق براي غلبه بر گروه اهل حق از طبيعت و عوامل طبيعت و اسلحه‏ ها و سحر و جادوها و استثمار ضعفا استفاده كردند وليكن هيچ يك از اين دو گروه نتوانستند يا مقدر نبود كه حريف خود را آنچنان از ميا‏ن بردارند كه اسم و رسمي از آنها باقي نماند بلكه خداوند هر دو گروه را پا به پاي هم و در مقابل هم، قدرت و فرصت داد تا هردو با هم به آخرين ثمره ‏اي كه از شجرة كفر و ايمان پيدا مي‏شوند برسند و آخرين نتيجه كار و تلاش خود را بدست آورند. تقدير خدا طوري است كه پيدايش هر دو زندگي به نام بهشت براي اهل بهشت و به نام جهنم براي اهل جهنم در يك زمان ظاهر مي‏ شود. يعني در واقع هر دو شجره كه يكي شجره طوبي ناميد‏ه شده و ديگري شجره زقوم، در يك زمان به ثمر مي  ‏نشينند و ثمرات خود را در اختيار هر دو گروه قرار مي‏ دهند. تحولات سه ‏گانه از زمان آدم تا زمان حضرت عيسي ع همه جا صرفا توسل و بهره‏ برداري از ارادة خدا يا عوامل طبيعت بود بدون اينكه طرفين معرفت كامل به كيفيت بهره ‏برداري از ارادة خدا يا عوامل طبيعت داشته باشند. دليل اينكه خداوند پيغمبران گذشته را تا ظهور پيغمبر خاتم به معجزات و خارق عادات مجهز كرده، همين‏ قلّت علم و ضعف استعداد مردم بوده است. پيغمبرانِ گذشته زماني كه از جانب كفار محاصره مي‏شدند و كفار به دين و دعوت آنها اعتنا نمي‏ كردند و بلكه آنها را اذيت مي ‏كردند، متوسل به نفرين و معجزه مي‏ شدند. در برابرِ نفرين آنها عذاب الهي نازل مي‏ شد و جمعيت كفار معاصر آنها را نابود مي‏ كرد و شايد اگر آنها بيشتر از اين صبر و استقامت مي ‏كردند و نفرين نمي ‏كردند كفار با ضرباتي كه در مسير كفر و گناه مقدر مي‏ شد متنبه مي‏ شدند و گرايش به حق پيدا مي‏كردند. پس پيغمبران گذشته كه از نظر علم و استعداد در مرحله خاصي بودند همه جا براي غلبه بر دشمن از معجزه ‏ها و نفرين‏ ها استفاده مي‏كردند و لازم بود كه خداوند بوسيلة معجزاتي كه به آنها مي‏ دهد يا عذابي كه بر دشمنان آنها نازل مي ‏كند، موجوديت آنها را حفظ كند تا روزي كه مؤمنين همراه آنها درجه علم و معرفتشان بالا برود و بدانند كه بهتر اين است كه صبر كنند و كمتر از نفرين‏ ها و معجزه‏ ها استفاده كنند. پيدايش يك چنين تحولي به سوي علمِ بيشتر و معرفتِ زيادتر در زمان حضرت عيسي به اوج خود رسيد. لذا گفته ‏اند عيساي پيغمبر يك كلاس از پيغمبران ما قبل خود بالاتر بوده و در آسمان چهارم قرار گرفته است. منظور از اين آسمان، تحول پيغمبران و مؤمنين همراه آنها در مرحله چهارم است، يعني گرايش به وعظ و نصيحت يا علم و معرفت. حضرت عيسي ع دعوت خود را بر اساس پند و اندرز و موعظه و نصيحت همراه صبر و استقامت آغاز نمود. حاضر نشد بني اسرائيل را با مخالفت ‏هاي شديدي كه داشتند و عاقبت كار به عقيده‏ خود او را دار زدند، نفرين كند، زيرا مي‏ دانست در تقدير خدا بهتر اين است كه كفار و گناهكاران فرصت و مهلت داشته باشند تا در همين زندگي دنيا به قسمتي از نتايج عمل بد خود مبتلا شوند و حالت گرايش به حق در آنها پيدا شود. از اين رو مي‏ توانيم بگوييم تحولات علمي و مكتبي انسان‏ها از زمان حضرت عيسي ع تا ظهور حضرت خاتم الانبيا ص به وجود آمده است. يعني دو گروه حق و باطل بيشتر به درس ‏خواني و كتاب ‏نويسي و تعليم و تربيت گرايش پيدا كردند. دانشمنداني در يونان پيدا شدند كه با تفكرات خود فلسفه و حكمت به وجود آوردند و دانشمندان ديگر، طب و بهداشت و استفاده از منابع طبيعت براي معالجه امراض به وجود آوردند. در اين رشته، يعني تفكرات فلسفي يا طبي، دانشمنداني مانند سقراط و بقراط و افلاطون و امثال آنان پيدا شدند و از آن طرف با تقليد از غيب گويي ‏هاي حضرت عيسي ع كه مي‏ گفت فرشته‏ ها از آسمان بر من نازل مي ‏شوند و از آينده خبر مي‏ دهند و گاهي از وجود خداوند متعال تعبير به پدر آسماني خود مي ‏كرد و مي‏ گفت خداي من پدر و مربي من است، شايد از اين تعبيرات هم طايفه ‏اي از بني اسرائيل سوء استفاده كردند و خدا را به جاي پدري كه مولد حضرت عيسي باشد عيسي را به جاي پسر او شناختند. ندانستند كه منظور حضرت عيسي از آن تعبيرات كه مي‏ گفت پدر آسماني من مرا تربيت مي ‏كند و خبرهاي غيبي را به من مي‏ رساند، يك پدر تربيت كننده است نه پدري كه بچه ‏اي را به دنيا آورد. در برابر اخبار غيبي حضرت عيسي، در گروه مخالف پيغمبران، سحر و كهانت به وجود آمد. مرتاضاني در ميان‏ آنها پيدا شدند، ادعا مي‏كردند كه با جنيان و فرشتگان رفيق شده ‏اند كه به آسمان‏ها مي ‏روند و براي ما خبر غيبي مي ‏آورند. اگر بشريت را درست در اين تحول چهارم بررسي كنيم، مي ‏بينيم كه از زمان آدم ابوالبشر تا شايد يك قرن و دو قرن به ظهور حضرت عيسي ع، علم و دانش، درسي يا خطي حيات بخش در جامعه بشريت نبوده بلكه پيغمبران يا دشمنان آنها همه جا از معجزات يا عوامل طبيعت استفاده كرده ‏اند و با يكديگر جنگيده ‏اند. از زمان آدم تا زمان نوح پيغمبر، پيغمبران و مؤمنين براي قبول قرباني از آتش استفاده مي ‏كردند، نه آتشي كه خودشان روشن كنند، بلكه آتشي كه به طور معجزه ظاهر مي ‏شود و قرباني را مي ‏سوزاند. پيغمبران كاري كه مي ‏كردند فقط به دعا و نيايش مشغول مي‏ شدند، ذكر خدا مي ‏گفتند و خداوند دعاي آنها را مستجاب مي‏ كرد و همين‏ طور نوح پيغمبر با دعا و نفرين از خدا تقاضا كرد كه آب و طوفان را بر مردم مسلط كند و براي نجات خود و مؤمنين از يك وسيله‏ طبيعي كه كشتي و دريا باشد استفاده كرد. در اين زمان در گروه مقابل پيغمبران و مؤمنين گرايش به طبيعت و طبيعت پرستي پيدا شد. كفار گمان مي ‏كردند كه پيغمبران از آتش و طوفان و آب و باران كه از عوامل طبيعي است استفاده مي‏ كنند. ندانستند كه خداوند به ارادة خود دعاي پيغمبران را مستجاب مي ‏كند و با عوامل طبيعت يعني ابر و باران و باد و طوفان يا زلزله دشمنان خود را هلاك مي‏كند. گرايش به شرك، و پرستش عوامل طبيعت از آنجا شروع شد كه پيغمبران با عوامل طبيعت دشمنان خود را نابود كردند. رؤساي كفر هم اين طور فكر كردند كه اگر عوامل طبيعت را پرستش كنند مي ‏توانند بر پيغمبران يا مردم تسلط پيدا كنند و همچنين مشاهده كردند كه پيغمبران مردم را به خداپرستي دعوت مي ‏كنند و با اين دعوت مردم جذب پيغمبران مي‏شوند و براي آنها رياست و حكومت پيدا مي ‏شود. آنها نيز به تقليد پيغمبران خدايان محسوسي تراشيدند و به مردم تعليم دادند كه خداي شما همين‏ مجسمه‏ هاست كه رب‏ النوع آتش  يا رب‏ النوع باد و طوفان يا زلزله است. مردم كه به فطرت خود خداجو بودند وليكن معرفتشان به خدا ضعيف بود همان مظاهر طبيعت را به جاي خدا قبول كردند و پرستش نمودند. با اين پرستش براي رؤساي كفر قدرت به وجود آمد، مردم جذب آنها شدند و پيغمبران از نظر بي‏كسي و قلّت ناصر در ضعف قرار گرفتند. تحولات ابتدايي از زمان حضرت آدم تا قيام حضرت خاتم ص به اين شكل است. گرايش و توسل اهل ايمان به خداوند متعال و اجابت دعاي آنها براي قبول قرباني و جنگ با دشمنان كه اين تحول درجه اول به حساب مي ‏آيد، زيرا انسان عشق و علاقه به خدا پيدا مي‏ كند و از لطف خدا استفاده مي‏ كند و در برابر گرايش كفار به آتش پرستي يا پرستش عوامل طبيعت مانند باد و طوفان كه باز اين گرايش به طبيعت و طبيعت پرستي، دَرَك شناخته مي ‏شود. يعني انسان از انسانيت خود تنزل پيدا مي كند و در اسارت عوامل طبيعت قرار مي‏ گيرد. آتش را بپرستند تا قرباني او قبول شود و همچنين باد و طوفان و گاو و گوساله و امثال آن. تحول دوم گرايش اهل ايمان به خداوند متعال و استفاده از معارف و حكمت الهي كه پيغمبران بعد از پيدايش ايمان و عبادت خدا به علم و دانش مجهز مي‏شوند. صفات خدا و امتيازات وجودي خدا را نسبت به خلق خدا مي‏دانند. رابطه خود را از خلق خدا قطع نموده و به خدا متكي مي ‏شوند و با توكل و اعتماد به خدا با دشمنان خدا به مبارزه برمي‏ خيزند و در اين مبارزه ‏ها پيروز مي ‏شوند. در برابر اين تحول كه درجه دوم به حساب مي‏ آيد كه اولياء خدا مردم را به خدا پرستي دعوت مي‏ كنند، دشمنان خدا هم به تقليد از اولياء خدا بتي مي‏ تراشند و مردم را به بت ‏پرستي دعوت مي ‏كنند. قهرا بين آنها و اولياء خدا جنگ و مبارزه پيدا مي ‏شود. اولياء خدا با استفاده از قدرت خدا به جنگ كفار و بت‏ پرستان مي‏ روند. اوج اين مبارزه بيشتر در زمان ابراهيم خليل است كه ايشان بت‏ها را شكستند و از بت‏ پرستي انتقاد نمودند و كفار نيز آتشي افروختند، ابراهيم را در ميا‏ن آتش انداختند و خداوند آتش را سرد و سلامت كرد. اين تحول همان طور كه براي انبيا درجه بود كه خدا را خوب شناختند و توانستند از قدرت خدا استفاده كنند، براي كفار هم دَرَك به حساب آمد كه در برابر خداي واقعي بتي تراشيدند و مردم را در اسارت بت‏ سازان و بتان قرار دادند. تحول سوم گرايش انبيا به علم و دانش است، در شعاع تعليمات الهي به وسيله عبادت‏ها و اذكار و اوراد و دعاها خدا را عبادت مي ‏كردند، دعا مي ‏خواندند، اذكار و اورادي داشتند و خداوند دعاي آنها را مستجاب مي ‏كرد.. اما تحول چهارم، گرايش به تعليم و تعلم و خط و كتابت و وعظ و موعظه كه از زمان ظهور تورات بر حضرت موسي شروع مي‏ شود و تا ظهور حضرت خاتم ص ادامه پيدا مي كند. در اين تحول، پيغمبران، صاحب كتاب و خط و تعليم و تربيت مي‏ شوند. دانش و دانشگاه به وجود مي‏ آورند. پيروان خود را مجهز به علم خداشناسي و پيغمبر شناسي و معاد شناسي مي‏ كنند. انسان‏ها را به حكمت خلقت و خداپرستي آشنا مي ‏كنند و به آنها مي‏ فهمانند كه اگر عالِم به اين كتاب‏ها شدند، معرفت به خدا پيدا كردند و اطاعت خدا نمودند اهل بهشتند و اگر معصيت خدا كردند اهل جهنم. پيغمبران كه با تعليمات الهي مجهز به علم و دانش و مواعظ و نصايح شدند و مردم را به علم و تعقل هدايت نمودند، در برابر اين تعقل به علوم و معارف، رقباي پيغمبران هم خود را مجهز به علوم عقلي و طبي نمودند. در اين رابطه علم طب و فلسفه به وسيله يونانيان رشد نمود و معارف الهي مبدأ و معاد و حساب و كتاب و كتابت به وسيله پيغمبران از زمان ظهور تورات و ظهور حضرت عيسي تا ظهور حضرت خاتم الانبيا ص رشد كرد. در اين رابطه معارفي كه به وسيله پيغمبران به وجود آمد، معارفي اصيل و حيات‏ بخش بود. خداي واقعي را چنانكه شايسته بود وصف و تعريف نمودند. مردم را به خدايي متوجه نمودند كه منزه از شباهت به مخلوقات باشد و در برابر يونانيان هم مبدأ و معاد فكري به وجود آوردند. اين تحول براي انبياي درجه‏ي چهارم بود كه در اين رابطه گفتند خداوند عيسي را به آسمان چهارم بالا برد وليكن براي كفار دَرَك چهارم به وجود آمد، زيرا به جاي خدايان حسي مانند بت‏ها كه عقل عقلا قبول نمي ‏كرد، خدايان فكري به نام ارباب انواع و وجود و وحدت وجود براي مردم ساختند يعني گرفتار جهل مركب شدند. بت ‏پرستان ممكن است از بت‏ پرستي منصرف شوند و به اشتباه خود واقف شوند وليكن بت ‏هاي فكري و خدايي كه ساخته‏ فكر مردم است، بيشتر انسان‏ها را در محور خود نگه مي ‏دارد و به هلاكت مي ‏كشد. پس اين دَرَك چهارم است، خيلي خطرناك‏تر از بت‏پرستي يا سحر و جادو و رياضت. تحول پنجم به وسيله پيغمبر اسلام به وجود آمد كه در اين تحول، دين و حكومت در يكديگر ادغام شد. رهبران ديني سلطان مردم شناخته شدند و سلطان مردم همان رهبران ديني بودند. رهبر ديني كه عامل پيدايش تحول پنجم بود، حضرت رسول اكرم خاتم پيغمبران ص بود. ايشان از يك طرف كتاب آسماني را كه علم قرآن و مكتب اسلام بود به دست گرفتند و مردم را به خواندن و دانستن دعوت نمودند و از طرف ديگر خود را مجهز به وسايل جنگ و مبارزه نمودند تا دين خدا را با قدرت رواج دهند و بر مردم حاكم كند. تمامي سياست‏ها و قاعده ‏ها و قانون ‏ها و حكم و قضاوت‏ ها و تنبيهات و تعقيبات جنايتكاران، همه اينها در حكومت اسلامي متمركز شد. رهبر اسلام از يك طرف سلطان مقتدري بود كه حكومت مي‏كرد و از طرف ديگر علم و دانش و مكتب و قاعده و قانون او بود كه انسان‏ها را به علوم طبيعي و معارف الهي هدايت كرد. حكومت پيغمبر اكرم به همين‏ شكل رواج پيدا كرد. در اين تحول كه دين و حكومت در يكديگر ادغام شد و مقرر شد حاكمان اسلامي بايد مجهز به علم و دانش و سياست و تدبير كامل باشند، كفار و منافقين هم كه در برابر يك چنين قدرت ديني و علمي ‏قرار گرفتند، مشاهده كردند كه پيغمبر اسلام از يك طرف به عدالت و قداست و حسن خلق مجهز است و از طرف ديگر به كتاب آسماني و علوم اسلامي‏. آنها هم متظاهر به اين دو سرمايه شدند. توانستند با اين تظاهر در مسند خلافت و حكومت بر انسان‏ها بنشينند و مردم را به اطاعت خود درآورند. چنين كاري كردند و موفق هم شدند. خلفاي اول اموي ‏ها و عباسي‏ ها و امثال آنان، با تظاهر به قبول اسلام و قرآن و اجراي احكام عادلانه اسلامي بر مردم حكومت كردند و چه بهره‏ها و استفاده ‏ها كه نبردند. و باز در آيندة تاريخ، رقباي اولياء خدا و اهل ايمان در برابر علم و دانش ائمه ع قرار گرفتند. مشاهده كردند كه پيشوايان اصلي اسلام صرفنظر از عدالت و زهادت و قداست، به علم و دانش مجهزند. علوم و حقايق اسلام و قرآن را آنچنان كه شايسته است مي ‏فهمند و مي ‏دانند. خلقت و طبيعت را چنان مي‏ دانند كه گويي خود آن را ساخته ‏اند و به ثمر رسانيده ‏اند. دنياي كفر در برابر يك چنين نهضت علمي‏و ايماني قرار گرفت، مجبور شد كه خود را به سلاح علم و دانش و صنعت مجهز كند تا بتواند با اولياء خدا رقابت نمايد. اين تجهيزات، تحول ششم به حساب آمد. لازم بود تحول ديگري به وجود آيد تا در اين تحول، انسان‏ها پيشوايان اصلي اسلام و علماي درجه اول اسلام را بشناسند و بدانند كه سرمايه‏ي زعامت و پيشوايي اسلام فقط تظاهر به اسلام و مسلماني نيست، بلكه سرماية اصلي، علم و حكمتِ قرآن و اسلام است. اين تحول به وسيله ائمة اطهار ع ظاهر شد كه آنها از همان ابتدا از رياست و زعامت منصرف شدند و به تعليمات آيات قرآن و حكمت اسلامي مشغول شدند. مولي امير‏المومنين ع با سخنراني‏ هاي فصيح و بليغ خود حقايق اسلام و قرآن را به نمايش گذاشتند به طوري كه دانشمندان، نهج البلاغه‏ آن حضرت را برابر قرآن شناختند و گفتند تنها كتابي كه مي‏ تواند با قرآن برابري كند و حقايق را روشن سازد، نهج البلاغه است. همچنين امام دوم و سوم با قيام و قعود خود و تعليمات خود، حكومت‏ هاي امثال معاويه‏ ها و يزيدها را به فضاحت و رسوايي كشانيدند. بازار خلافت ‏هاي ظالمانه و جاهلانه را كساد نمودند. با قيام و قعود خود نهضت‏هاي خونين بر عليه بني‏اميه‏ راه انداختند. آنها را منزوي و منكوب نمودند و خلفاي عباسي را هم متنبه كردند كه با رعايت عدالت و مساوات اسلامي و آزادي دادن به علم و دانش، مي‏توانند خليفه‏ مسلمانان باشند. امام چهارم ع با تعليمات حكيمانه خود به صورت دعاها، حقايق اسلام را روشن ساختند و مخصوصا امام باقر و امام صادق ع فرصتي پيدا كردند تا در مسند تعليم و تربيت بنشينند. شاگرداني بپرورانند و علم و دانش را رواج دهند تا اين كه زمينه خلافت و زعامت اين دو امام از مسير افكار مردم كاملا آماده شده بود و همه جا نهضت‏ ها به نام بني هاشم شروع مي‏ شد و به نام آنها خاتمه پيدا مي‏ كرد. مردم با بني اميه‏ جنگيدند تا بني هاشم را به كرسي خلافت بنشانند، وليكن دو امام بزرگوار از قبول خلافت ‏هايي كه مردم به رأي خود آن را پايه‏گذاري مي‏ كردند خودداري نمودند. صلاح را در اين دانستند كه در عالم اسلام يك نهضت علمي و عرفاني به وجود آورند و دنيا را متوجه علوم و حقايق اسلام كنند تا اگر كسي متوسل و متوجه اسلام و پيشوايان اصلي اسلام مي ‏شود، اين توسل و توجه از خط علم و عرفان باشد نه از مسير تبليغ و تحريك احساسات. اين هم تحول ششم بود كه بعد از پيغمبراسلام بوجود آمد. تحول هفتم فقط حكومت اسلام به دست ائمه اطهار ع است كه آن تحول قابل رقابت نيست. (تفسیر سوره اسری جلد یک) دانلود

Copyright © 1397 استاد محمد علي صالح غفاري (ره). کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top