Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
استاد محمد علي صالح غفاري (ره) - ویژگی انسان هایی که در مرحله ابتدایی تکامل بنام بندگی قرار دارند چیست؟

انسان‏ها در ابتداي خلقت از روز تولد تا روزي که به عقل و شعور و تشخيص نرسيده ‏اند آزاد مطلق و بي بند و بار هستند. ضدّ قانون و نظام و ضدّ نجاست و طهارت و ضدّ حق و باطل شناسي. دوره بي بند و باري که انسان از آزادي مطلق استفاده مي‏کند و هيچ قيد و قانوني را قبول ندارد، اين زمان را دوره کودکي و کودکستاني مي ‏نامند. در حال و وضع کودکان دقت کنيد، به قول معروف آتش پاره ‏اند. همه چيز را بهم مي‏ ريزند و نظام زندگي را خراب مي ‏کنند، نجاست و طهارت نمي‏‏ شناسند، حق پدرو مادري و برادري و خواهري را رعايت نمي ‏‏کنند، عاقبت به زماني مي ‏رسند که مي ‏توانيد با تعليمات و تبليغات و يا تنبيهات آنها را به نظام درآوريد. نظام زندگي را به آنها مي‏ آموزيد وبه او مي ‏فهمانيد که در صورتي مورد قبول شماست که نظام را حفظ کند و در اطاعت بزرگترها باشد. از همين زمان  که مي‏ تواند حافظ نظام زندگي باشد، تمرينات ديني هم شروع مي ‏شود. به پدرو مادر دستور داده ‏اند که اگر دوست داريد فرزندان حقوق پدرو مادري شما را رعايت کنند در اطاعت شما باشند، آنها را ملزم به اطاعت خدا کنيد. لذا پيش از آن که عقل کامل پيدا کنند به پدر و مادر دستورداده ‏اند دختران از نه سالگي و پسران از پانزده سالگي وادار به نماز خواندن و روزه گرفتن کنند و اطاعت خدا را بياموزند. شما حق خدا را در فکر فرزندان خود زنده کنيد، خداوند حتما حق شما را در فکر فرزندان زنده مي‏ کند. اگر حق خدا را در فکر فرزندان ناديده گرفتند، قهرا حق خود شما پدر و مادر هم در نظر فرزندان لغويت پيدا مي ‏کند. کمتر فرزندي پيدا مي ‏شود که در اطاعت خدا باشد وليکن حق پدر و مادر را رعايت نکند. خدا اصل تمامي حقوق و نظامات است. تا انسان‏ها در نظام اطاعت خدا قرار نگيرند نظام طبيعي و انساني پيدا نمي ‏‏کنند و عاقبت از رعايت چنين اصل بزرگي که اطاعت خدا باشد باز مي ‏مانند. در صورتي که حق خدا ضايع شود تمامي حقوق ضايع مي ‏گردد. لذا اولين تحول در وجود انسان که آن را درجه مي‏نامند و مي ‏تواند پله ‏اي بالاتر از طبيعت باشد اعتقاد به حق خدا و خلق خداست. انسان را با ‏اين اعتقاد که خود را ملزم به رعايت حق خدا و پدرو مادر و ديگران مي‏ داند و از تضييع حقوق ديگران وحشت دارد، داراي حال بندگي مي ‏نامند. او خود را بنده خدا مي ‏داند، از اعمال ضدّ ديني و ضدّ انساني و ضدّ خدايي مانند ظلم و دزدي وغارت وحشت دارد. گرچه ممکن است اشتباه کند يا در يک نظام باطل قرارگيرد و ظالم شناخته شود وليکن ظلم به عنوان معصيت خدا يا ظلم به عنوان اشتباه و فرهنگ غلط  فرق دارد. استثمارگران اول فکر انسان‏ها را غارت مي‏کنند و دين و فرهنگ آنها را ضايع مي‏کنند و بجاي دين و فرهنگ درست، فرهنگ کفر و گناه را رواج مي ‏دهند، ظلم را به صورت عدالت، حق شناسي را بصورت حق ناشناسي رواج مي ‏دهند و جاي خدا، بت‏ها را در افکار مردم نصب مي‏ کنند و بعد آنها را وادار به قتل و غارت و ظلم به ديگران مي‏ کنند. ظلم‏ هاي اشتباهي و يا فرهنگ ‏هاي غلط، مخالفت با‏ اين تحول که خود را بنده خدا مي ‏داند و در نظام الهي قرار گرفته ندارد.( ممکن است هدايت شود) سربازي که در ميدان جنگ با پيشواي برحق مي ‏جنگد و فکر مي‏کند با پيشواي ظالم مي ‏جنگد و پيشواي ظالم را ياري مي‏ کند و او را برحق مي ‏داند. به عقيده خود، آن امام بر حق کافر است و او را مي ‏کشد و پيشواي ظالم را عادل مي‏ داند و ظالم را ياري مي ‏کند. ‏اين حالات و حرکات اشتباهي يا فرهنگ‏ هاي غلط منافات با فطرت خدا خواهي و خدا جويي انسان ندارد. پس اولين تحول بعد از دوره کودکي و کودکستان، همان زماني است که انسان وجود خدا را احساس مي ‏کند و خود را در قيد بندگي او قرار مي ‏دهد. ‏اين يک تحولي است از آزادي و بي بند و باري به دوران بلوغ و ظهور آثار بندگي خدا در وجود انسان. هرکسي در ذات خود و وجدان و فطرت خود, خود را مقيد به اطاعت خدايي مي ‏داند که خالق اوست. ‏اين حالت و اين فهم را بندگي مي ‏نامند. انسان در اين حال، عبدالله است، بنده خدا است. چرا که عقيده به خدايي دارد که خالق عالم و آدم است گرچه معرفت به خدا ندارد. استثمارگران، بت يا حيواني را مقابل فکر او علم مي‏ کنند و آن را به عنوان واسطه بين انسان و خدا معرفي مي‏ کنند و اطاعت از او را اطاعت از خدا و معصيت آن را معصيت خدا نشان مي‏‏ دهند. پس ‏اين حالت ذاتي و فطري که انسان در قضاوت وجداني خود آفريننده را قبول دارد و خود را ملزم به اطاعت او مي‏ داند، ‏اين حالت اولين پله ‏اي است که او را از قضاوت طبيعت بالاتر کشيده و در اطاعت خدايي که فوق طبيعت است قرار داده از اين مرحله تا جايي که عارف کامل يا بنده خالص و کامل و عالم و عارف مي ‏گردد، هفت درجه يا هفت نوع تحول پيدا مي ‏شود که از ‏اين تحولات و کلاس‏هاي وجودي، تعبير به هفت طبقه زمين و آسمان شده است. ائمه اطهار(ع) در يک حديثي که تکامل وجودي حضرت ابراهيم خليل را توضيح داده‏اند. اين درجات را و يا کلاس‏ها و تحولات وجودي و رواني را تعريف مي‏ کنند. امام(ع) درتعريف درجات وجودي حضرت ابراهيم(ع) مي‏گويد: اولين درجه ‏اي که حضرت ابراهيم بدست آورد درجه بندگي بود. او از ميان ميليون‏ها انسان که بي بند و بار بودند در خط کفر و گناه وجود خداوند متعال را احساس کرد و خود را در قيد بندگي خدا قرار داد در حالي که بنده خدا بود در خط خداجويي و خداشناسي قرارگرفت وارد روستايي شد که ستاره‏ ها را مي ‏پرستيدند. آنها به محض ‏اين که شب مي ‏شد و درخشش ستاره را احساس مي‏ کردند به سجده مي ‏افتادند. حضرت ابراهيم هم مدتي با آنها در وضع ستاره پرستي قرار گرفت و گفت شايد همين ستاره ‏ها خدا باشند، مدتي در خط ستاره پرستان, وليکن دائم در حال تفکرو تعقل بود تا ببيند‏آيا ستاره ‏ها مي ‏توانند مؤثر باشند يا نباشند. از طلوع و غروب ستاره‏ ها کشف کرد که آنها خدا نيستند بلکه مخلوق خدا هستند زيرا ازخود اراده ندارند که از مشرق به مغرب مي ‏روند و زماني که غروب کردند و غايب شدند نمي‏‏ توانند به حال بندگان خود برسند. ابراهيم به خود گفت چرا چيزي را به خدايي قبول کنم که غايب مي ‏شود و چهره خود را از من نهان مي‏ کند وقتي که غروب کرد چه کسي مي ‏تواند بندگان را از حادثه‏ ها نجات دهد؟ به خود گفت من خدايي را که پنهان مي ‏شود و دستش به بندگانش نمي ‏‏رسد به خدايي قبول ندارم. از ستاره پرستي منصرف شد. در جستجوي کسي و چيزي بود که بتواند به بندگان خود برسد و حضور و غياب ندارد, وارد روستايي شد که ماه پرست بودند، ماه را خداي خود مي ‏دانستند و سجده مي ‏کردند پيش خود گفت شايد ماه خداي عالم باشد، چهره اش خيلي نوراني و درخشنده است، اما مشاهده کرد که ماه هم مانند ستارگان غروب مي‏کند و چهره خود را از بندگان پنهان مي‏ دارد، گفت ماه پرستي هم غلط است. خدا بايد کسي باشد که دائم حاضر و ناظر بندگان خود باشد. فردا که به روستايي رفته بود که خورشيد را مي ‏پرستيدند گفت به به چه خداي خوبي, بسيار نوراني است از ماه و ستاره‏ها بهتر است و باز به همان دليل که ستاره پرستي و ماه پرستي را با طلوع و غروب غلط مي ‏دانست، خورشيد پرستي را هم قبول نکرد. زيرا چهره خود را ازبندگان پنهان مي ‏دارد. همين طور در مسيرتفکر و تعقل که بايستي خدا چه چيزي و چه کسي باشد، از طريق استدلال به مخلوقات خدا از جمادات و نباتات و حيوانات که همه جا هستند و پرورش پيدا مي‏ کنند گفت خدا بايد کسي باشد که محيط به ظاهر و باطن عالم و محيط به شب ‏ها و روزها و سال و ماه ‏ها باشد. هرگز غايب نشود و از بندگان خود غافل نگردد. ‏اين جمله را برزبان جاري کرد که: اني وجّهت وجهي للذي فطرالسموات والارض... من خدايي را قبول دارم و بسوي خدايي متوجه مي ‏شوم که آسمان‏ها و زمين‏ها را خلق فرموده, همه کس و همه چيز در دايره تصرف و قدرت او قرار گرفته است. در مسيرتعقل و تفکرخداياني را بصورت مخلوق بودند رها کرد و گفت بايستي خدا کسي باشد که دائم حاضرو ناظربه حال بندگان خود باشد. آسمان‏ها و زمين‏ها در تصرف او باشد طلوع و غروب نداشته باشد. مردم که مشاهده کردند ابراهيم خدايان آنها را کنار گذاشته و به خدايي که به غير از مخلوقات است توجه کرده با او مباحثه کردند که چرا دين خود را رها کرده، در جواب آنها گفت من از خداي عالم خواهش کردم مرا هدايت کند و اکنون خداوند مرا هدايت نمود، عقل و شعوري به من داد که ‏اين همه ديدني و شنيدني را مخلوق او مي‏ دانم و خدا را بهتر و برتر از آنها مي‏ شناسم. خدا کسي است که احاطه علمي به ظاهرو باطن عالم داشته باشد و غفلت و غيبت براي او قابل تصور نباشد. پس ابراهيم بعد از قبول بندگي خداوند متعال در اين حالات و تفکرات قرار گرفت و در پي دليل و برهان بود که خدا بايستي چه کسي و چه چيزي باشد، محيط به ظاهر و باطن عالم غيبت و حضور براي او قابل تصور نباشد که در جايي باشد و در جايي ديگر نباشد. بعد از پيدايش بندگي که انسان خدا را همين قدر مي ‏شناسد که غير از مخلوقات است. (تفسیر سوره مجادله) دانلود

Copyright © 1397 استاد محمد علي صالح غفاري (ره). کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top