Het onderzoek hoeft de bank niet Italië Voetbalshirts kopen te breken. Koop tegenwoordig een hockeykleding kind verscheidenheid aan goedkope trainingskleding Basketbal kleding voor mannen online. Vind je ergens anders goedkope Italië voetbalshirts een betere prijs? We zullen het aanpassen aan onze beste prijsgarantie nfl kleding. Trainingskleding voor heren ontworpen voor de Baseball kleding beste prestaties tijdens de training. Voltooi je harde werk en toewijding aan het trainen met je trainingskleding.
Rolex surprise in Basel on 2017 may, who did not think Rolex will launch a rolex replica watch new moon phase watch, Cellini phase type (Cellini Moonphase) watch the breitling replica moon disc exposed to display the change genuine rolex on the dial, the moon waxes and wanes.
استاد محمد علي صالح غفاري (ره) - علت خودداری حضرت رسول از اعلام رسمی جانشین خود

خداوند در قرآن خود را و ائمه اطهار عليهم ‌السلام را به نورانيت معرفي مي كند و مي فرمايد: الله نور السموات و الارض، مثل نوره كمشكوه فيها مصباح، يعني خدا نور آسمان ها و زمين است، خدا كه نور است كدام نور؟ اگر منظور همين نوري است كه فضا را روشن كرده، پس بايد قبول كنيم خورشيد، خداي عالم است زيرا عالم را روشن نموده است و اگر منظور نور علم است كه انسان ها را به شهر سعادت هدايت مي كند لازم است قبول كنيم كه خدا نور علم است نه نور فضا. امام ها و پيغمبران هم نور علمند، نه نور فضا و خورشيد و ستاره‌ ها. خداوند از رسول اكرم تعبير به خورشيد مي كند و از انسان جاهلي كه جاي پيغمبر نشسته تعبير به شب تاريك مي كند. پيغمبر اكرم كه زنده بود به وسيله اعراب جاهليت يك چنان تمدن علمي عظيمي به وجود آورد كه تا ابد مي توانند به بركت علم رسول خدا پيشواي بشريت باشند وليكن جاهل و ناداني كه با شيطنت جاي رسول خدا نشست و مردم رااز مظاهر علم و حكمت محروم كرد، شب تاريكي بود كه چهره نوراني رسول خدا را از نظر مردم پنهان كرد و مردم را در تاريكي جهل قرار داد. درست شما اين دو مظهر علم و جهل را بعد از رسول خدا در نظر بگيريد تا بدانيد و بفهميد چه كساني بوده ‌اند كه در آن روزگار جهل مطلق توانسته ‌اند چراغ علم و حكمت را روشن كنند و روشن نگهدارند تا عاقبت انسان هاي گمراه از خط تاريك ضلالت و گمراهي برگردند و چراغ‌ هاي هدايت را ببينند و بشناسند و از هلاكت و بدبختي نجات پيدا كنند. نقش علم و عمل اين دو برادر بزرگوار را مي توانيد در مقايسه اين دو نوع تاريكي و روشنايي بشناسيد كه چگونه با تحمل آن همه ظلم‌ها و مشقت‌ها توانستند چراغ نوراني پيغمبر اكرم را در خط زندگي بشر روشن و نوراني نگهدارند تا روزي كه گمراهان به خط هدايت برگردند. مسلم است كه بني اميه با مولا اميرالمؤمنين عليه ‌السلام يا به طور كلي خلفايي كه با آن حضرت معارضه و مبارزه داشتند افكار مردم را به طرف خود جلب كردند. حقيقتاً با تعليمات و تبليغاتي كه در زمان پيغمبر و بعد از پيغمبر به وجود آوردند خود را به عنوان بهترين ‌ها و مولا عليه ‌السلام را به عنوان بدترين‌ ها در برابر افكار مردم به نمايش گذاشتند. هرجا پيغمبر اكرم در تعريف ائمه اطهار سخن مي ‌گفت فوري منافقين با تكذيب تعريفات رسول خدا و تبليغ‌ هاي مخالف سخنان آن حضرت را از موقعيت مي ‌انداختند و با تهمت ‌هايي كه مي ‌زدند نمي ‌گذاشتند تعريفات رسول خدا مورد قبول مردم واقع شود. گاهي در تعريف حضرت زهرا سلام‌ الله عليها كه مي‌فرمودند: سيده نساء العالمين و يا مي ‌فرمودند: انسيه حورا و يا اين كه دست آن حضرت را مي ‌بوسيدند و پهلوي خود مي ‌نشانيدند و تعريفات ديگر از قبيل: فداها ابوها و يا مي ‌فرمودند: ام ابيها، يعني دختر من گرچه ظاهرا دختر من است و من پدر او هستم وليكن از نظر علم و معرفت و مهر و محبت و خدمت به جاي مادر من شناخته مي شود يا آن جا كه حضرت رسول اكرم درهاي ورودي تمامي اصحاب را به مسجد بست جز در خانه علي و حسنين عليهم ‌السلام، ‌شديداً اعتراض منافقين بلند شد و زمينه تبليغات خلاف حقيقت براي آن ها فراهم شد. مي ‌گفتند: مسجد خانه خداست و همه مردم بندگان خدا هستند، چگونه ممكن است كه عده‌ اي در مساجد حق مخصوصي داشته باشند كه ديگران نداشته باشند. پيغمبر فرمود: در خانه علي و حسنين و فاطمه و در خانه من به مسجد باز باشد. مسجد به منزلۀ خانه خدا و ما اهل خانه خدا هستيم،‌ همان طور كه مردم در خانه شخصي خود آزادي مطلق دارند كه بخوابند يا بيدار باشند،‌ ما پنج نفر هم در خانه خدا آزادي مطلق داريم بخوابيم يا بيدار باشيم و خانه خدا را خانه شخصي خود بدانيم. اما ديگران چنين حقي ندارند كه بدون كسب اجازه و شرايط وارد شوند يا خارج شوند و در خانه خدا بخوابند. عقل اكثريت مردم بسيار ضعيف است كه نمي توانند اين امتيازات را قبول كنند، لذا همان طور كه كفار درك نمي كردند فرمايشات حضرت را و مي‌گفتند: مجنون است مسلمانان هم نمي توانستند تعريفات رسول خدا را درباره اهل بيت قبول كنند و مي‌ گفتند: مفتون است. در نتيجه لغت مجنون را كفار درباره پيغمبر به كار بردند و مفتون را مسلمانان براي حضرت به كار بردند. مي ‌گفتند: فريفته دختر و فرزندانش شده است، هر وقت چشمش به آن ها مي ‌افتد محبت پدري و فرزندي و عشق و علاقه ‌اي كه به فرزندانش دارد بر عقلش غلبه مي كند. تعريفاتش دربارۀ اهل بيتش عقلايي نيست. مفتون يعني كسي كه فريفته كسي و چيزي مي شود. عشق افراطي پيدا مي كند، خلاف حقيقت چيزي را دوست دارد. پيغمبر اكرم هم وقتي چشمش به دخترش زهرا (س) و يا فرزندانش امام حسن و امام حسين مي‌افتد فريفته آن ها مي شود، عشق و محبت افراطي پيدا مي كند و آن ها را بيشتر و بالاتر از آن چه هستند تعريف مي كند. مي ‌گفتند: مفتون دخترش زهرا و شوهر زهرا شده است. خداوند در سوره قلم اين دو تهمت را از رسول خدا نفي فرمود، لغت كفار را به كار برد و فرمود: يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين، و لغت مفتون را هم كه تهمت مسلمانان بود به كار برد و فرمود: فستبصر و يبصرون بايكم المفتون، يعني به زودي خواهند دانست و بصيرت پيدا مي كنند كه تو مفتون اهل بیت خود شده ‌اي و خلاف حقيقت مي گويي يا آن ها مفتون رياست شده ‌اند كه امتيازات اهل بيت را قبول نمي كنند. همين تهمت‌ ها در برابر افكار ضعيف مسلمانان مردم را از قبول خلافت و امامت مولا عليه‌ السلام منحرف نمودند. پيغمبر اكرم روي سياست تبليغي كه داشتند و آن سياست جمع و جور كردن مسلمانان بود تا بتوانند يك امت متحدي در برابر كفار بسازند و دين اسلام را رواج بدهند خيلي سر به سر منافقين نمي‌گذاشت تا آن ها را به جامعه معرفي كند و موقعيت ‌آن ها را در افكار مردم از بين ببرد. از اختلاف ‌اندازي و يا پافشاري در تعليمات اختلاف ‌انداز خودداري مي كرد. مثلاً اگر پيغمبر اكرم لااقل از آن روزي كه در غديرخم اهل بيت خود را تعريف كرد، اگر از همان روز مولا عليه ‌السلام را براي نماز جماعت و نماز جمعه و يا در مسند فرماندهي مي نشانيد تا عملاً روشن گردد علي عليه ‌السلام خليفه آن حضرت است، شايد مردم عادت مي كردند و بلافاصله بعد از رسول خدا تكليف خود را مي ‌شناختند و يا مثلاً آن جا كه در حال احتضار بودند منافقين كنار بستر آن حضرت اختلاف مي ‌انداختند و طوري حرف مي ‌زدند كه گويي پيغمبر تكليف آن ها را روشن نكرده، فرمودند: قلم و كاغذ بياوريد وصيت خود را بنويسم و تكليف شما را روشن كنم، بي حيا خليفه دوم اين جمله را گفت كه تمامي مسلمانان نوشته‌اند، ديد اگر اين وصيت‌ نامه را بنويسد يك سند زنده‌اي است كه در مقابل آن فتنه‌ انگيزي‌ها پيش نمي رود گفت: دعوه ان الرجل ليهجر و قد غلب عليه الوجع حسبنا كتاب الله. به مسلمانان كه كنار بستر حضرت بودند گفت: رها كنيد اين مرد را هذيان مي گويد، ياوه مي گويد، تب و درد بر او غلبه كرده است، لازم نيست خليفه زمان را كتباً معين كند، قرآن ما را بس است و در همين حال ابوبكر را وادار كردند در مسجد پيش ‌نماز باشد، جاي پيغمبر نماز بخواند، به حضرت خبر دادند كه آقا، ابوبكر جاي شما نماز مي خواند و مردم به او اقتدا كرده‌ اند. حضرت ناراحت شد كه اگر در برابر اين عمل ساكت باشد سندي براي خلافت خلفا درست مي كند، فرمود: مرا به مسجد ببريد. مولا علي عليه‌السلام و فضل بن عباس زير بازوي حضرت را گرفتند و حضرت به آن ها تكيه نمود و به مسجد آمد، رداي ابوبكر را گرفت و او را عقب زد و خودش نشسته نماز خواند و مردم ايستاده به حضرت اقتدا كردند، عملا پيش نمازي ابوبكر را باطل نمود. در آن جا هم كه براي نوشتن وصيت ‌نامه اختلاف انداختند و گفتند: هذيان مي گويد يكي گفت: قلم و كاغذ بياوريد تا بنويسد و ديگري گفت: هذيان مي گويد لازم نيست بنويسد قرآن كفايت مي كند، مردم هم كنار بستر حضرت دو دسته شدند، عده‌اي گفتند: بنويسد و عده ديگر گفتند: لازم نيست، سر و صدا راه انداختند، حضرت به آن ها فرمود: قوموا عني فانه لا يجوذ و عند بني الاختلاف. برويد پي كارتان در حضور پيغمبر كه حجت حق است اختلاف‌ گويي و اختلاف اندازي جایز نيست. در هر صورت براي اين كه مبادا دو دستگي در ميان مسلمانان پيدا شود و با يكديگر به جنگ و جدال برخيزند خودداري كرد از اين كه رسماً علي عليه ‌السلام را در زمان حيات خودش جاي خودش بنشاند و يا وصيت‌ نامه خود را بنويسد تا سند زنده‌اي باشد،‌ زيرا منافقين خواهي نخواهي به هر كيفيت باشد اين اكثريت ضعيف ‌العقل را مي‌فريبند، دور خود جمع مي كنند و حجت خدا را كنار مي گذارند. لذا به مولا عليه‌السلام سفارش كرد كه تو مانند كعبه هستي مردم بايستي تو را بشناسند و به زيارتت بيايند نه اين كه تو به سراغ مردم بروي و آن ها را وادار به اطاعت كني. وقتي هم كه از مولا سؤآل كردند چرا همان روزهاي اول قيام نكردي تا با جنگ و جهاد حق خود را بگيري حضرت فرمودند اگر آن روز قيام مي كردم و صبر نمي كردم همين اسلامي كه تازه متولد شده و نيمه‌ جاني دارد از بين مي رفت و مردم به جاهليت بر مي‌گشتند وليكن صبر كردم و آيندگان هم صبر مي كنند تا روزي كه عقل و شعور مردم بيدار شود و اهل حق را به حقانيت بشناسند. در هر صورت پيدايش اختلاف در آن روزگار ضربه خطرناكي بود كه وحدت مسلمانان را به هم زد و اين اسلام نيمه‌ جان و نيمه ‌راه هم از بين مي رفت. پس حقيقتاً با وفات پيغمبر اكرم چهره نوراني اسلام غروب كرد و شب ظلماني كه همان خلافت و زعامت باطل بود، افكار مردم را فرا گرفت و در اين شب ظلماني اين همه ظلم و جنايت واقع شد و كم‌تر توانستند حق و باطل را بشناسند تا اهل حق را به پيشوايي انتخاب كنند. (دعای ندبه- جلد سوم) دانلود

Copyright © 1397 استاد محمد علي صالح غفاري (ره). کلیه حقوق وب سایت محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب با ذكر عنوان بلامانع است
Go to top